لینک نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 10:30 توسط امیر |
گزارش «ایندیپندنت» از «تغییر جنسیت» در ایران
حکم باورنکردنی مذهبی، تهران را به پایتخت تغییر جنسیت در جهان مبدل کرده است. علیرغم اینکه تهران شهری است که زنان آن چادر به سر می کنند و مجازات همجنس گرایی در آن مرگ است، اما «کارولین منگز» با افراد شجاعی روبرو می شود که در این شهر به شدت محافظه کار، تغییر جنسیت داده اند.
میلاد کوجوهی نژاد، بنگاه دار که ۳۰ سال دارد، می گوید: «از آنجایی که هر دو دنیا را تجربه کرده ام، با این مسئله آشنایی دارم. من به عنوان یک مرد ایرانی در مقایسه با یک زن، آزادی و حق انتخاب بیشتری دارم.»
او در همین حال کراوات خود را شل می کند و دگمه پیراهن خود را باز می کند تا سینه پرمویش را نشان دهد. گرفتن این ژست مردانه به اندازه حمل کیف حاوی مدارک، و بازی با ریش برای او لذت بخش است. او تا سه سال قبل نمی توانست هیچ یک از این کارها را انجام دهد. میلاد در ادامه می گوید: «قبلاً اصلاً به مسجد نمی رفتم. نمی خواستم مجبور شوم چادر سر کنم. حالا می توانم اگر دوست داشته باشم، با شورت نماز بخوانم و هیچوقت نمازم را ترک نمی کنم.»
میلاد با خواندن نماز، روزی پنج بار از خدا تشکر می کند و در همین حال برای آیت الله خمینی نیز نماز می خواند. او می گوید: «اگر آیت الله خمینی نبود، همه دوجنسیتی ها مجبور می شدند ایران را ترک کنند. او اولین کسی بود که فتوی داد تغییر جنسیت زن و مرد آزاد است.»
بیش از ۱۵ سال از رحلت آیت الله خمینی می گذرد و ایران اکنون بزرگترین جمعیت دوجنسیتی ها را در جهان داراست. این در حالی است که فتوای آیت الله خمینی نیز به اسطوره ای مبدل گشته است.مهناز جواهری، ۴۲ ساله و مادر آتنای ۲۰ ساله که به گفته او«نیاز داشت از قالب مردانه خود رها شود»، می گوید: «یک دانشجوی الهیات به من گفت که آیت الله خمینی زمانی این فتوا را صادر کرد که زوجی به او مراجعه کردند و مدعی شدند که دیگر هیچگونه لذت جنسی از یکدیگر نمی برند. او به آنها توصیه کرد که تغییر جنسیت بدهند و مجدداً با یکدیگر ازدواج کنند.» مهناز که مسلمانی متدین است می گوید که اگر سه روحانی که با آنها مشورت کرده بود اجازه این کار را نمی دادند، «هیچگاه به پسرش هادی اجازه نمی داد آتنا بشود،»حتی اگر به قیمت خودکشی او تمام می شد. هر سه روحانی عالیقدر گفتند که او باید هر چه زودتر عمل کند.»
اما دولت آیت الله خمینی که دوجنسیتی ها را با جماعت همجنس گرای ایران یکی می دانست، به کرات به آنها حمله ور می شد و آنها را دستگیر می کرد. میلاد که در گذشته محبوبه نام داشت، از مرد بودن خود بسیار احساس رضایت می کند. او می گوید:«قبل از صدور این فتوی توسط آیت الله خمینی، فساد بسیار بالا بود. صدها همجنس باز مرد و زن،درست در قلب تهران، در پارک لاله گرد یکدیگر جمع می شدند. اما امام با آزاد کردن تغییر جنسیت، خوب و بد را از هم جدا کرد.» تنها نشانه هایی که از زندگی گذشته میلاد باقی مانده است، سوراخ های گوش او و عکس های سیاه و سفید خانوادگی است. در یکی از این عکس ها محبوبه سه ساله به خاطر موهای بافته شده اش گریه می کند.میلاد می گوید:«من همه محدودیت هایی را که زنان ایران با آن روبرو هستند، داشتم. اجازه نداشتم بیرون بروم، چه برسد به اینکه در مورد مشکلاتم با یک دکتر مشورت کنم، و البته مجبور بودم پیش دیگران چادر سر کنم. لباس های پسرانه را در کیف مدرسه ام قایم می کردم تا بعد از مدرسه در خیابان با بچه ها بازی کنم.»
میلاد گذشته خود را به اسثتنای یک یا دو مورد مملو از خاطرات بد می داند. او می گوید: «من در میان دختران کلاسمان خیلی محبوبیت داشتم. آنها خانواده های سخت گیری داشتند، بنابراین بودن من برای آنها فرصتی بود تا بدون اینکه قصدی در کار باشد، دوست پسر داشته باشند.»امین، ۲۸ ساله و بهترین دوست میلاد در مدرسه، که او هم تغییر جنسیت داده است، می گوید:«بله، آنها می دانستند که ما نمی توانستیم با ارزش ترین چیز آنها یعنی بکارتشان را از آنها بگیریم، بنابراین خیلی راحت بودند. هیچکس ما را مسخره نمی کرد. در ایران، وقتی یک مرد مثل یک زن رفتار می کند، به دیده تحقیر به او نگاه می کنند. اما وقتی یک دختر مثل یک مرد لباس می پوشد و رفتار می کند، به خاطر شخصیت قوی اش، به او احترام می گذارند.»محبوبه نه ساله بود که یک بار پدرش که یک راننده کامیون بود، او را در حالی که یکی از دوستان دخترش را در آغوش گرفته بود، دید. او چیزی نگفت اما مطمئن بود که دخترش داشت به یک همجنس باز تبدیل می شد. در سال ۱۹۸۶ والدین محبوبه برای اینکه حس زنانگی اش را «بیدار کنند»، او را به زور به پسرخاله ۳۰ ساله اش شوهر دادند. او در آن زمان فقط ۱۲ سال داشت، اما در شب عروسی، یک دکتر داخلی تأیید کرد که او با داشتن سینه و تجربه قاعدگی یک «زن کامل» به حساب می آید. محبوبه پس از تجربه رابطه جنسی آن شب پا به فرار گذاشت.
او می گوید: «پس از اینکه پلیس من را تحویل پدرم داد، به او گفتم که اگر طلاق مرا نگیرد، دست به خودکشی می زنم و او هم موافقت کرد.» چند سال بعد، در دانشگاه، محبوبه کتابی را در مورد دوجنسیتی ها یافت. اما از آنجا که روحانیون ایران خود را در همه ابعاد زندگی سالم صاحبنظر می دانند، او ابتدا به آنها روی آورد: «ابتدا با یک دکتر داخلی ملاقات کردم و سپس به مدت یک سال و نیم، من را میان متخصصان و روان پزشکان پاس دادند. صدها آزمایش و اسکن مغز دادم. و سرانجام به واسطه رأی یک روحانی اجازه عمل من داده شد.» در گواهی پزشکی که ضمیمه شده، آمده است: «انجام عمل، به خاطر اختلالات در هویت جنسی.»
او در آن زمان زن جوانی بود که ۲۶ سال داشت و از طرف والدینش طرد شده بود. پدر او اکنون می گوید:«ما نیاز داشتیم یک نفر ما را آماده کند و به ما توضیح دهد که پس از انجام عمل هیچ تفاوتی میان او و سایر مردها نخواهد بود.»
میلاد از گذشته می گوید: «خانواده ام من را از خانه بیرون کردند. به پول احتیاج داشتم. از شش صبح تا نیمه شب با یک تاکسی کار می کردم. و بقیه روز را در ماشینم می خوابیدم».
میلاد می گوید، جریان تغییر جنسیت من سال ها طول کشید و هزاران پوند هزینه برداشت، چیزی حدود دو یا سه برابر ۲۰۰۰ پوندی که یک جراح ایرانی برای تغییر یک مرد به زن می گیرد.»من برای دریافت کمک مالی، نزد کمیته امداد امام خمینی رفتم که به افرادی مثل من کمک می کنند. آنها به ما تا سقف ۷۰۰ پوند وام بدون بهره می دهند.»
میلاد در اینترنت خوانده بود که برای تغییر جنسیت چهار عمل کافی است: پیوند پوست، عصب و ماهیچه. او ظرف سه سال ۲۳ عمل داشته است و آخرین مرحله آن نیز اواخر سال جاری خواهد بود. میلاد می گوید: «جراح من، دکتر خطیر، آنقدر ماهرانه عمل کرده است که بزودی هیچ زنی متوجه هیچ چیزی نمی شود. او پیش کسوت این کار است و قبل از انقلاب نیز عمل کرده است. من از نظر پزشکی تنها فردی در ایران و یا شاید در دنیا هستم که تا این حد پیش رفته است. آخرین عمل، سخت ترین عمل من بوده است. دو تا چهار ساعت در طول یک روز روی تخت جراحی بودم. دوستانم در راهرو گریه می کردند و من فکر می کردم که دارم می میرم، دعاهای آخر را می خواندم، یک روسری لای دندانهایم گذاشته بودم تا جیغ نزنم و فقط درمی آوردم تا به دکتر بگویم: ادامه بده. من ترجیح می دهم بمیرم تا اینکه یک زن باشم.»
میلاد هنوز هم همه پول خود را پس انداز می کند تا از زنانگی ناخواسته خود رها شود. او مدعی است که هنوز هم مانند گذشته روابط خوبی با زنان دارد: « از سال ۲۰۰۱ یعنی از زمانی که دیگر زن نیستم، شناسنامه، کارت شناسایی و گواهینامه رانندگی من تغییر کرده است. صدای کلفت، اندام و ریشم همگی به خاطر وجود هورمون ها است و من همه عمر آنها را به همراه خواهم داشت.» میلاد یک حلقه نامزدی هم در دست دارد تا «زنان مزاحمش نشوند.» او می گوید: «وقتی که همه عمل هایم تمام شوند و پول کافی داشته باشم، به فکر ازدواج خواهم بود.»
امین که هنوز هم بهترین دوست میلاد است، نامزد کرده است. او یکی از اعضای سپاه پاسداران انقلاب است، اما هیچکس از عمل او اطلاعی ندارد. امین می گوید: «هیچکس در خانواده همسر آینده ام از هویت قبلی من اطلاع ندارد. تمامی علائم آن محو شده است. خیلی می ترسم که آنها با ازدواج ما مخالفت کنند. همه اعضای خانواده ام با این قضیه کنار آمده بودند تا زمانی که پدرم فوت کرد. از وقتی که دو خواهرم فهمیدند که طبق قانون اسلام به عنوان تنها وارث ذکور خانواده دو برابر آنها سهم می برم، با من قطع رابطه کرده اند.»
اما دخترانی که در جامعه مردسالار در قالب پسر متولد می شوند، مایه استهزاء دیگران هستند.
ستاره که اکنون زنی ۲۴ ساله است، با نام سعید دو سال خدمت نظام را از نزدیک تجربه کرده است. او می گوید: «زندگی در سربازخانه، زجر و مشقت بود. در حالی که هرچه بیشتر و بیشتر احساس یک زن را پیدا می کردم، به من دستور داده می شد با صدای کلفت تر صحبت کنم و مردانه تر باشم. برای اینکه مایه خنده مردم نباشم، در این اواخر می خواستم که مثل یک مبارز حزب الله به نظر برسم، ریشم را بلند می کردم و در آموزش دو برابر تمرین می کردم. در ارتش بود که عاشق علی شدم، روزی که با سه سربازی که سعی می کردند با تهدید چاقو به من تجاوز کنند، درگیر شدم. من ۱۹ سال داشتم و علی تقریباً ۲۱ ساله بود. این علی بود که من را تشویق کرد تغییر جنسیت دهم تا اینکه بتواند با من ازدواج کند.»
آنها خانواده علی را متقاعد کرده اند که ستاره خواهر سعید است که آنها می شناسند. ستاره که هیچوقت چادرش را درنمی آورد، می گوید: «هر زمان که پدر و مادر شوهرم در مورد سعید از من سوال می کنند، سرخ می شوم و می گویم که به یک سفر طولانی رفته است. درست همانطور که علی دوست دارد خودم را وقف کار خانه بکنم، تأکید می کند که چادر سر کنم.»
به گفته عده ای از دوجنسیتی ها، موقعیت حقوقی آنها در جامعه ایران، صدها همجنس باز ایرانی را بر آن داشته است که برای تغییر جنسیت خود مجوز بگیرند، که اگر داده شود به آنها امکان خواهد داد بدون ترس از دستگیری به روابط خود ادامه دهند. امین مدعی است، «بهترین روان پزشکان هم نمی توانند تفاوتی میان دوجنسیتیها و همجنس بازان قائل شوند. بنابراین اگر شما زن هستید، فقط کافی است برای گرفتن مجوز عمل، پیش یک دکتر داروساز بروید و به خودتان «تستوسترون» تزریق کنید. بیشتر زنان کمی کوچکی سینه پیدا می کنند و اینگونه می توانند میل خود را ارضا کنند. زمانی که دستگیر می شوند، مجوز برای آنها کمک بزرگی است.»
اما اینکه این مسئله از نظر قانونی تأیید شود، با پذیرش آن توسط جامعه متفاوت است. دوجنسیتی های ایران نه تنها از بی اعتنایی و انزوا، بلکه از حملات فیزیکی که به آنها می شود، رنج می برند. برای هر میلاد و آتنا، زنان و مردان جدیدی در خیابان های تهران هستند که هرگز نمی توانند واقعیت هایی را که پشت چادرها و یا کت و شلوارهایشان پنهان است، برملا کنند.
لینک نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 13:47 توسط امیر |
مهيار ۲۰ سال است که با روحيه زنانه در بدن يک مرد اسير است.
زمانی که مهيار کودکی کم سال بود دوست داشت که لباسهای دخترانه بپوشد و استفاده از لوازم آرايش را امتحان کند، اما زمانی که او بزرگتر شد شرايط برايش سختتر شد.
مهيار می گويد:” من شديدا احتياج داشتم که آرايش کنم، ولی مجبور بودم اين کار را در خفا انجام دهم.”
اکنون او می خواهد جنسيتش را تغيير دهد، البته اگر بتواند هزينه عملش را در ايران که حدود ۴۰۰۰ دلار است، تهيه کند. اگر خانواده اش از لحاظ مالی او را کمک نکنند، ممکن است او برای تهيه اين مبلغ يکی از کليه هايش را بفروشد.
مهيار می گويد: “خيلی ها می گويند که ممکن است با از دست دادن يکی از کليه هايم به بيماری ديگری دچار شوم، اما من با يک کليه هم می توانم زنده باشم، اما نمی توانم بين زمين و آسمان زندگی کنم.”
جراحان پيشتر بيضه های مهيار را در آورده اند. بعد از عمل، برادر بزرگترش مدت يک هفته او را در خانه حبس کرد و به او اجازه نداد که از تلفن استفاده کند. برادر مهيار می گويد که او را طلسم کرده اند.
مهيار برای اينکه حس زندگی عادی را پيدا کند به کلينيک دکتر ميرجلالی، از جراحان اصلی تغيير جنسيت، می رود. در آنجا زنانی هستند که مرد شده و مردانی هستند که زن شده اند و کسانی هم مانند مهيار منتظر عمل جراحی هستند که به عقيده خودشان تولد ديگری برايشان است.
دکتر ميرجلالی در خصوص عمل مهيار با او صحبت می کند. دکتر ميرجلالی می گويد در اروپا هر جراح متخصص تغيير جنسيت در يک دهه، حدود ۴۰ عمل انجام می دهد در صورتيکه او ظرف ۱۲ سال گذشته ۳۲۰ نفر را در ايران عمل کرده است.
آقای ميرجلالی می گويد:” اگر شما يکی از کسانی را که من عمل کرده ام، در خيابان ببينيد متوجه نخواهيد شد که او روزی در قالب جنس مخالف بوده است.”
دکتر ميرجلالی قرار است از بخشی از روده کوچک مهيار، آلت تناسلی زنانه برای او درست کند. او می گويد که اين عمل سخت پنج - شش ساعت به طول می انجامد و پس از شش هفته دوره نقاهت دردناکی در انتظار بيمار خواهد بود.
مهيار عاشق آن است که به فروشگاه های لوازم آرايشی برود و لاک ناخن جديدی را امتحان کند و درباره کرم پودری که بتواند با آن ريشهای چانه اش را بپوشاند، از فروشنده مبهوت بپرسد.
منظره مردی که آرايش کرده است نگاه ها را در خيابان به خود جلب می کند. در اسلام مجاز نيست که کسی لباس جنس مخالف را بپوشد، يک مرد فقط بايد لباس مردانه بپوشد. اما اين دليل بر اين نيست که علمای مذهبی با تغيير جنسيت مخالف باشند.
حجة الاسلام مهدی کريمی نيا پايان نامه دکترای خود را در زمينه شرايط عمل جراحی تغيير جنسيت بر اساس قانون شرع اسلام نوشته است.
او به عنوان متخصص در اين زمينه در مقابل سئوالهايی از قبيل مواجه می شود؛ آيا کسی که ازدواج کرده پيش از عمل تغيير جنسيت نياز به کسب اجازه از همسرش دارد؟ آيا ازدواج ميان دو نفر که يکی از آنها تغيير جنسيت می دهد خود به خود باطل می شود و چه اتفاقی برای مهريه و يا ارثيه زنی می افتد که تبديل به يک مرد شده است؟
آقای کريمی نيا کتابی نشانم می دهد که ۴۱ سال پيش آيت الله خمينی درباره مسائل جديد پزشکی از نظر اسلام، از جمله تغيير جنسيت نوشته است.
آقای کريمی نيا می گويد:” من معتقدم او [ آيت الله خمينی ] نخستين عالم جهان اسلام بود که مسئله تغيير جنسيت را مطرح کرد.”
فتوای آيت الله خمينی در خصوص آزادی تغيير جنسيت در اسلام از سوی رهبر مذهبی فعلی ايران هم تائيد شده است.
اين بدان معناست که روحانيونی مانند آقای کريمی نيا مجازند برخلاف همجنس گرايی که مطلقا در اسلام ممنوع و در ايران جرم محسوب می شود، درباره تغيير جنسيت مطالعه کنند.
آقای کريمی نيا می گويد:”من عقيده دارم که اجازه تغيير جنسيت برای ترانس سکشوال ها حق طبيعی آنهاست. من قصد دارم که افراد ترانس سکشوال را از طريق کارم به مردم معرفی کنم و در واقع اين ننگ و اتهامی که برخی اوقات به اين افراد می چسباننند، از بين ببرم.”
آلن شکل يک مرد است ولی او با بدن يک زن به دنيا آمده است و پس از تولد اليم نام گرفت. سه سال پيش او با عمل جراحی، جنسيتش را تغيير داد.
آلن که ترجيح می دهد گذشته اش را فراموش کند، می گويد:” من يادم نمی آيد که اليم کی بوده، چه کار می کرده و يا چه شخصيتی داشته است؟”
آلن در شرف ازدواج بود که پدر و مادر عروس پی می برند که او در قالب يک زن به دنيا آمده است. آنها ترسيدند و اجازه ندادند که دخترشان با کسی ازدواج کند که در نظر آنها يک زن محسوب می شود.
البته جامعه ايران برای رسيدن به نظريات رهبران دينی کشور که می گويند ترانس سکشوال بودن يک بيماری مانند ديگر بيماری هاست و راه حل و دانش درمان آن در اسلام آمده است، هنوز عقبتر است.
آلن شناسنامه و گذرنامه جديدش را که قانونی تعويض شده است به من نشان می دهد و می گويد:” اکنون من يک مرد هستم.”
او متعجب می شود وقتی که می فهمد يک فرد ترانس سکشوال در بريتانيا حتی پس از عمل جراحی نمی تواند جنسيت گذشته اش را در شناسنامه اش تغيير دهد.
آلن می گويد:” من فکر می کنم در ايران مسئله آسان تر است. اينجا می گويند تو در هر حال بايد هويتت را بشناسی چه مجبور باشی دختر باشی و يا پسر.”
لینک نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 13:24 توسط امیر |
این عدالته یا بی عدالتی قضاوتش با ...
لینک نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:13 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:10 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:4 توسط امیر |
بگذارید مطلب را با یک پرسش آغاز نمایم، آنهم اینکه: « جنسیت شما چرا و چگونه تعیین شده است؟» پاسخ به این سوال منوط به پاسخ دادن به زیر سوالهای دیگری است:
«منظور از جنسیت چیست؟» و «آیا جنسیت تعیین شدنی است؟»
بنابر توافقات حاصل روانشناسان «جنسیت» یا همان «genus» لاتین، از چهار جزء تشکیل یافته است:
جنس بیولوژیکی / ظاهر نر یا ماده : Sex
تمایل یا گرایشات جنسی: Sexual Orientation
هویت جنسی/ احساس روانی زن یا مرد بودن: Sexual Identity
رفتارجنسی-اجتماعی: Sexual Behavior
جنس بیولوژیکی
انسان به لحاظ زیست شناختی از لقاح تخمک و اسپرم، تشکیل گامت و در نتیجه رشد ، تغییر و تکامل این توده سلولی بوجود می آید. هسته تخمک حاوی کروموزوم X (کروموزم مجموعه کدهای ژنتیکی یا سخت افزارتعیین کننده فعالیتهای سلول می باشد) است. ولی کروموزوم اسپرم هم می تواند X باشد و هم Y. سلولهای بدن انسان از دو جفت کروموزومی/23*2= 46/ تشکیل شده اند. در جریان آمیزش جنسی بنابر اینکه کدام اسپرم، X یا Y خود را زودتر به تخمک برساند، جنس جنین یا نر می شود یعنی: XY یا ماده: یعنی: XX. البته انواع بیمارگونه ترکیبات کروموزومی نیز وجود دارند، بعنوان نمونه:
(Turner’s syndrome: 46X0) و (Klinefelter's syndrome: 46XXX, 46XXY)
آلت تناسلی جنین در سه ماه اول حاملگی، از هردو نوع لوله، «ولفین داکت/ Wolfian Duct» و «مولرین داکت:Mullerian Duct»، تشکیل شده است که در نهایت بترتیب تبدیل به آلت تناسلی مرد و زن می شوند. نزد جنین XY تستیکل ها/ خایه ها رشد یافته و از خود هورمون «MIH: Müllerian Inhibitory Hormone» را ترشح می کنند. این هورمون از رشد «مولرین داکت/ لوله "زنانه"» جلوگیری می کند. از طرفی ترشح تستوسترون باعث رشد لوله "مردانه" / «ولفین داکت» می گردد. در جنین XX عدم وجود تستها باعث تحلیل رفتن لوله مردانه شده و لوله زنانه خود به خود، بدون نیاز به هیچ عامل محرکی به آلت تناسلی داخلی و خارجی زن تکمیل می شود. اشکال زیر نشانگر این تغییر و تخولات می باشند: (برای نمایش بزرگتر تصاویر روی آنها کلیک کنید!)

اختلال در هر کدام از این مراحل باعث نقص جنسی فرد می شود. بعنوان نمونه در صورت نبودن گیرنده های هورمون تستسترون و لذا عدم وجود محرک، تغییر شکل ظاهری اندام تناسلی به مرد صورت نمی گیرد بلکه بصورت زن در می آید. البته رشد لوله زنانه از پیش سرکوب شده و رحم و تخمدانی در کار نیست ولی به جای آن تستیکل ها در داخل بدن قرار دارند «Testicular Feminisation»
بیماری دیگری نیز با نام «Congenital adrenal hyperplasia» نزد زنان وجود دارد . این بار در ترشح آنزیمی که برای تولید کورتیزول، هورمون تنظیم کننده ACTH لازم است اختلال بوجود می آید. در نتیجه غده فوق کلیه در اثر تحریک بیش از حد ACTH بزرگتر شده و هورمون های جنسی را به میزان غیرعادی ترشح می کند. فزونی تستوسترون موجب تغییرظاهر آلت جنسی زن به مرد می شود، در صورتی که اندام جنسی داخلی اش، هنوز زنانه است. عمل جراحی در این مورد می تواند موجب بهبود وضعیت فرد شود.
گرایشات جنسی
تابحال شاهد توضیح مختصری پیرامون زیست شناسی جنسیت انسان بودیم. عاملی که فرد در تعیین آن نقشی ندارد. حال می پردازم به انواع گرایشات و یا تمایلات جنسی انسان که اعم اند از:
دگرجنس گرایی، Heterosexuality : گرایش به جنس مخالف
هم جنس گرایی، Homosexuality : گرایش به جنس موافق
دوجنس گرایی، Bisexuality: گرایش به هر دو جنس موافق و مخالف
بی جنسی، Asexuality: عدم گرایش جنسی
فرد «بدل جنس» / Transsexual جزو این رده بندی قرار نمی گیرد، زیرا بدل جنس بودن گرایش نیست و تعلق به "جنس" مخالف یک خواسته یا آرزو نمی باشد، بلکه احساسی است که در تارو پود هویت جنسی شخص جای دارد. این افراد با هویت جنسی معینی، اما در بدن و قالب فیزیکی "اشتباه/مبدل" زاده می شوند و در طول زندگی خود شدیداً خواهان تغییر جسمی و نه جنسی خود توسط عمل جراحی هستند. به نظر من واژه «تغییر جنسیت» در واقع نامتعارف است، زیرا هویت جنسی، یعنی احساس روانی فرد از مرد یا زن بودن خود، تغییردادنی نیست. فرض ترانسسکسوآلیسم /بدل جنسی به عنوان یک بیماری روانی که توسط روان درمانی قابل معالجه باشد، نادرست است. متاسفانه بدلیل عدم آگاهی و مبهم بودن این مساله در جامعه و همین طور عکس العمل شدید و تنفرآمیز برآمده از کمبود تحمل اطرافیان در مورد اینگونه افراد، میزان افسردگی و اختلالات روانی ایشان بسیار بالا بوده و بنابرآمار 50% این افراد تا سن سی سالگی خود کشی می کنند. افراد بدل جنس معمولاً از دوران کودکی خود را متعلق به "جنس مخالف" می دانند و نسبت به آلت تناسلی خود احساس تنفر شدید دارند.
دلایل بیولوژیکی و روانی ناملایمات جنسی
زیگموند فروید، معتقد است، همه انسانها در ابتدا دوجنس گرا هستند و در اثر تغییرات روحی روانی است که گرایش دوگانه آنها سرکوب شده و تنها به یک جنس گراییده می شوند. او این تئوری را بر اساس هرمافرودیت بودن انسان در دوره ای از رشد جنین، همانطور که در بالا توضیح داده شد، پایه بندی نمود. به عقیده او این دوران شرایط را برای گرایش به هر دو جنس مهیا می سازد که در نتیجه تکامل یکی از این گرایشات، "گرایش طبیعی"، میسر و دیگری بطور مخفی نزد فرد باقی می ماند. او دلیل همجنس گرا بودن "بیمارانش" را اختلال در شکل گیری "گرایش طبیعی" اعلام نمود. البته همه تئوریهای موجود راجع به ناملایمات جنسی در حد نظری می باشند و تا بحال هیچگونه توضیح علمی و قانع کننده راجع به آنها ثبت نشده است.
روانشناسان اعتقاد دارند عوامل بیولوژیکی به تنهایی نمی توانند گرایش به جنس موافق یا مخالف را توضیح دهند، بلکه این تمایلات وابسته به یک سری عوامل و متغیرهای روانی و اجتماعی نیز می باشند. مغز انسان و شاهراههای آن، در دوران جنینی پایه ریزی شده و اساس تفاوتهای ذهنی و روانی او با جنس مخالفش را تشکیل می دهند. گروهی منشاء ناملایمات جنسی را در تغییرات هورمونی اولیه در دوران رشد جنین و در نتیجه تکامل بیگانه سیستم عصبی آن، بخصوص بخش درونی اش به نام هیپوتالاموس می دانند. از لجاظ جسمی افراد همجنس گرا و یا بدل جنس هیچ مغایرتی با هم جنسان خود ندارند. مطالعاتی که تا کنون در زمینه مقایسه مغز دگرجنس گرایان و هم جنس گرایان صورت گرفته، گویای تفاوت اندازه بخشی از هیپوتالاموس/ BSTc: Bed Nucleus of Stria Terminalis میان مردان هم جنس گرا و مردان دگرجنس گراست، طوری که نزد مردان هم جنس گرا این بخش بیشتر به اندازه مغز زنان دگرجنس گرا شباهت دارد. البته این مطالعات پس از کالبدشکافی افراد مبتلا به ایدز صورت گرفته است. آنچه نامعلوم است زمان بوجود آمدن این تغییرات می باشد و در ضمن احتمال می رود این تغییرات بر اثر خود بیماری ایدز پدید آمده باشند.
Harry benjamin و John Money از پیشروان مطالعات افراد بدل جنس ریشه اختلالات هویت جنسی را منوط به تغیرات ژنتیکی وهورمونی دوران جنینی و هم دوران رشد و تکامل فرد در دیگر مراحل زندگی و بعلاوه تاثیر شرایط محیطی برمی شمارند. Dorner ، محقق آلمانی پس از مطالعات آماری خود به این نتیجه رسید که بیشتر همجنس گرایان شهر برلین در طول جنگ جهانی دوم بدنیا آمده اند. او پس از آزمایشی که روی حیوانات انجام داد، تاثیر استرس در ایجاد تغییرات هورمونی در مغز جنین و در نتیجه تغییر هویت جنسی آنان را تاکید نمود. تا کنون پژوهشهای فراوانی برای فهم کارکرد مغز انسان صورت گرفته است که نشان می دهد بخشی از مغز به نام تمپورال لوب / Temporal Lobe مسوول رفتارهای جنسی انسان می باشد. نظریه ای در این زمینه وجود دارد که هرگونه خلل و آسیب دیدگی در این قسمت باعث کاهش کنترل افراد بر رفتارهای جنسی شان می شود و پیامد آن ناملایماتی از قبیل فتیشیسم و ایگزیبیشونیسم و پان سکشوآلیسم خواهد بود.
اما محیط پیرامون و افراد مرتبط با فرد نیز در شکل گیری هویت جنسی اش تاثیر گذارند. در متون تحقیقی روانشناسان به تاثیر خانواده در شکل گیری هویت جنسی فرد اشاره می شود. بعنوان نمونه مادرسالاری تصویر ترسناکی از زن را در ذهن فرزندان پسرمی آفریند، و به همین خاطر ممکن است در آینده فرد از لحاظ جنسی به مردان "پناه" ببرد. پدرسالاری و کنترل شدید دختر نیز می تواند نتیجه مشابهی را داشته باشد. عوامل اجتماعی نیز در این جریان بی تاثیر نیستند. در همه جوامع یک سری هنجارها و پیش فرض هایی موجود است که نقش «دختر» یا «پسر» بودن را از قبل برای افراد جامعه تعیین می کند. پرینس/ Prince,1967 ، معتقد است که مردان دارای قابلیت مادرزادی برای ابراز "خود مونث/ feminie Self" خویش دارند، اما الگوهای فرهنگی و اجتماعی و همین طور تربیت خانوادگی این استعداد را در آنها کور می کند. شاید تابحال در رسانه ها و یا به چشم خود مردانی را دیده باشید که لباس زنانه به تن می کنند. گفتنی است که بسیاری از این افراد همجنس گرا و یا بدل جنس / ترانس سکسوال نیستند بلکه «بدل پوش» / Transvest نامیده می شوند و علی رغم بدل جنسها، شاید رغبتی برای تغییر جسم خود توسط عمل جراحی نداشته باشند، اما از پوشیدن لباسهای جنس مخالف احساس مطلوبی می یابند.نزد بدل پوشان به شکل و شمایل زن در آمدن تنها موجب تحریکات جنسی و حالات شهوانی نمی گردد، بلکه جنبه عاطفی و احساس رضایت خاطر نیز برای اینگونه افراد می آفریند. به گفته Docter/1988 ، تجربیات جنسی نتیجه ای از تاثیر متقابل چندین عامل گوناگون و یا دقیقتر، ترکیب پیچیده ای از جریانات فیزیولوژیکی و روانی می باشند. یعنی مجموعه ای از عکس العمل های ادراکی که فرد توسط آگاهی، قضاوت و تعبیر تحریکات جنسی، فرد بدان نائل می شود. عکس العمل های ادراکی به نوبه خود پیش آهنگ جریانات فیزیولوژیکی می باشند.
جدول زیر مقایسه ای بین سه گروه بدل جنس/ ترانس سکسوآل، بدل پوش/ ترانس وست و همجنس گرا را نشان می دهد:
| |
بدل جنس- Transex |
بدل پوش-Transvest |
همجنس گرا- Homosex |
| گرایش جنسی |
همجنس گرا |
دگر جنس گرا |
همجنس گرا |
| رفتارهای زنانه در دوران کودکی |
+ |
- |
+ |
| شور جنسی
|
- |
+ |
+ + |
| تنفر از آلت جنسی
|
+ + |
- |
+/- |
| دوره ای بودن عدم رضایت از جنس خود |
- |
+ |
+ |
نکته: میان تمایلات، هویت و رفتارهای جنسی می بایست تمییز قائل شد. مثلاً این که فردی بر اثر کنجکاوی با همجنس خود رابطه آمیزشی دارد، دلیل بر هم جنس گرا بودن او نیست. بنابر آمار بسیاری از زنان و مردان مخصوصا در دوره نوجوانی حداقل یک بار با همجنس خویش رابطه آمیزشی داشته اند. شاید برای چندی از شما تابحال پیش آمده باشد که این مساله را در حد تخیل، رویا و حتی خواب نیز تجربه کرده باشید و از بیان آن واهمه داشته ید. البته نگران نباشید، این نشان بر غیر عادی بودن شما نیست!
نتیجه گیری
در خیلی از موارد با افرادی مواجه می شوم که هنوز تفاوت میان گروهای مختلف این گروهها را درک نکرده اند. بعنوان نمونه هیچ تفاوتی میان همجنسگرایان، پدوفیلها و بدل جنسها قائل نیستند! و با وجود فقر آگاهیشان در این موارد چنان تنفری از این افراد دارند، که گویا آنها حقشان را بنحوی پایمال نموده اند. خوب این کینه توزی و تنفر از کجا سرچشمه می گیرد؟ بیشتر این افراد از آگاهی کمی نسبت به امور جنسی برخوردارند و شاید تابحال برخوردی نیز با افراد همجنس گرا یا بدل جنس نداشته اند. البته این مسائل در جوامع نسبتاً جدید می باشند. تنها سی سال است که همجنس گرا بودن از شمار بیماریهای روانی موسسه روانشناسان آمریکایی خارج شده است. بطور کلی انسانها نسبت به مسائل ناشناخته محیط اطراف خود عکس العمل محافظه کارانه و دفاعی نشان می دهند، علی رغم اینکه همجنس گرایی از زمان آنتیک و یونان قدیم و تقریباً در تمامی ممالک و مذاهب و فرهنگها وجود داشته است و در دوران کهن نیز جامعه بطور مبالغه آمیزی با این افراد رفتار می نمود. این مسائل امروزه بتدریج به رسمیت شناخته می شوند و در برخی از کشورهای اروپایی مانند سوئد، ده سالی هست که قانون ازدواج هم جنس گرایان به تصویب رسیده است. ولی با این وجود هنوز که هنوز است بسیاری تاب بحث و گفتگو در این موارد را ندارند. درست است که هنوز راه طاقت فرسا و طولانی برای کند و کاو و کشف اسرار طبیعت انسان باقی است، اما تنها عاملی که ما را برای نیل این هدف نزدیکتر می سازد همانا شناخت و آگاهی و پذیرا بودن برای بحث و گفتگوی آزادمنشانه در این موارد، غلبه بر بدفهمیها، زدودن غبار خرافات از اذهان و از همه مهمتر پرورش هنر شکیبایی و تامل در مسائل بدون عجله برای قضاوت می باشد. در نهایت این مسائل نیز بخشی از انسانیت هستند و باید به آنها رسیدگی شود.
---------------------------------------------------------
منابع:
Transsexualism i ett logopedisk perspektiv, Eva Söderpalm
Transvestism och det andra jaget, Sam Larsson
Sexologi, P. O. Lundberg
http://www.gendertrust.org.uk
http://www.wikipedia.com
لینک نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 13:53 توسط امیر |
از برخى كتابهايى كه در اين موضوع نگارش يافته، به دست مىآيد كه ماده اصلى براى پديدار شدن جنس نر و ماده در رحم حيوان، گوناگون است، لكن مادهاى كه مبدا وجود است، تنها حامل يكى از اين دو جنس است [= نر و يا ماده] بنابر اين نطفه به وجود آمده، يا نر است و يا ماده.
گاهى در آلت تناسلى اختلالهايى رخ مىدهد، به عنوان نمونه، بر اثر ضعف فعاليت تخمها، براى مرد آلت تناسلى زن پديدار مىشود و به سبب تراويدن مواد لازم از غير تخم،در زن آلت تناسلى مرد به وجود مىآيد.
بر اين اساس، آنچه از مادر زاده مىشود و حتى جنين در رحم مادر، يا مرد است و يا زن و اگر گاه، كسى هم آلت تناسلى مردان را داشته باشد و هم آلت تناسلى زنان را، از زمره كسانى به شمار مىآيد كه هر چند تشخيص جنسيت او دشوار است، لكن در واقع، يا مرد است و يا زن و در فقه از اين فرد به «خنثى» تعبير مىشود.
با اين وصف، از روايات چندى (كه سند پارهاى از آنها معتبر است) به دست مىآيد كه ممكن است انسانى پيدا شود كه در صحنه توليد نسل، هم نقش مرد و هم زن را ايفا كند.
به عنوان مثال، شيخ صدوق در من لايحضره الفقيه، در باب ميراث خنثى از كتاب فرائض، به سند صحيح خود، از عاصم بن حميد از محمد بن قيس از ابوجعفر(ع) نقل كرده است كه فرمود:
«شريح قاضى در حالى كه در مجلس قضاوت حضور داشت، ناگهان زنى وارد مجلس شد و گفت:
اى قاضى! ميان من و دشمنم قضاوت كن.
شريح به آن زن گفت: دشمنت كيست؟ زن گفت: تو هستى.
شريح گفت: راهش دهيد.
او را راه دادند و او وارد مجلس شد. سپس قاضى به او گفت:
شكايتت چيست؟ گفت: من، هم آنچه را مردان دارند دارم و هم آنچه را زنان دارند.
شريح گفت: امير مؤمنان(ع) بر اساس مجراى ادرار قضاوت مىكند.
وى گفت: من از هر دو مجرا ادرار مىكنم و از هر دو با هم قطع مىشود.
شريح گفت: به خداوند سوگند، من چيزى شگفتانگيزتر از اين نشنيدم. زن گفت: شگفتانگيزتر از اين هم است.
شريح گفت: آن چيست؟ گفت: شوهرم با من آميزش كرد و من از او بچه آوردم و نيز من با كنيزم آميزش كردم و او از من بچه آورد.
شريح [با شنيدن اين خبر] در حالى كه به شدت شگفت زده بود، دست بر دست زد.
آن گاه اميرمؤمنان(ع) آمد و شريح گفت: اى اميرمؤمنان! بر من چيزى وارد شده كه شگفتآورتر از آن را نشنيدم. سپس داستان آن زن را حكايت كرد.
آن گاه اميرمؤمنان(ع) در اين باره از آن زن پرسيد.
او، در پاسخ گفت: قضيه از همين قرار است.
اميرمؤمنان به او فرمود: شوهرت كيست؟ گفت: فلانى.
امام كسى را به دنبال او فرستاد و او را فراخواند و فرمود: آيا اين زن را مىشناسى؟ او گفت: بله، او همسر من است.
آن گاه از وى، درباره آنچه آن زن گفته بود پرسيد.
مرد گفت: قضيه همين طور است.
اميرمؤمنان(ع) به وى فرمود: تو شجاعتر از كسى هستى كه بر شير سوار مىشود; زيرا با اين وضعيت به وى نزديك مىشوى.
آن گاه اميرمؤمنان فرمود: اى قنبر! اين زن را به همراه يك زن [ديگر] به داخل خانهاى ببر تا دندههاى او را بشمارد.
شوهر زن گفت: اى اميرمؤمنان! من نه مردى را نسبت به وى امين مىدانم و نه زنى را.
اميرمؤمنان(ع) فرمود: دينار خواجه [كه از صالحان كوفه و مورد اعتماد بود] را نزد من بياوريد.
آن حضرت فرمود: اى دينار! به همراه اين زن، وارد خانهاى شو و او را برهنه كن و به وى دستور بده كه لنگى بر خود ببندد و دندههاى او را بشمار.
دينار اين كار را انجام داد و شمار دندههاى او در سمت راست هفده و در سمت چپ هجده تا بود، از اين روى، امير مؤمنان(ع) لباس، كلاه و كفس مردانه بر تن او كرد و ردايى بر شانه او انداخت و او را جزء مردان به حساب آورد.
شوهر زن گفت: يا اميرمؤمنان! او دختر عمويم است و از من بچه دارد و در اين حال، شما او را جزء مردان به شمار مىآوريد؟ حضرت فرمود: من درباره او حكم خدا را صادر كردم; زيرا خداى تعالى حوا را از پهلوى چپ آدم آفريد و [از اين روى] شمار دندههاى مردان ناقص و دندههاى زنان كامل است.»
علامه مجلسى، در ذيل اين حديث نوشته است:
«اين خبر، در بين عامه [=اهل تسنن] مشهور و در كتابهاى ايشان ثبت است. از اين روى، سيد، مفيد، و ابن ادريس، على رغم اين كه به خبر واحد عمل نمىكنند، به اين روايت عمل كردهاند.
علامه، قدس سره، سند روايت را صحيح دانسته و گفته است: كسانى كه اين خبر را ضعيف دانستهاند، به سند آن توجه نداشتهاند.» شيخ طوسى، اين روايت را در «تهذيب» با تفاوت در برخى الفاظ، از ميسرة بن شريح نقل كرده است.
همچنين شيخ مفيد، اين روايت را در «ارشاد»، بخش قضاياى اميرمؤمنان(ع) نقل كرده است.
به اعتقاد من: روايتياد شده اين معنى را در بر دارد كه آن شخص، هم نقش مرد و هم نقش زن را ايفا مىكرده، با اين وجود، اميرمؤمنان(ع) او را به مردان ملحق كرده است.
من درباره مضمون اين روايت با چند تن از پزشكان گفت و گو كردم، آنان گفتند: تاريخ پزشكى چنين چيزى را ياد نمىدهد.
همچنين اين گروه گفتند: تغيير جنسيت، در شخصى كه مرد است بدون نقص و يا در كسى كه زن است بدون نقص، شناخته شده نيست و حتى امكان ندارد. اما عمل جراحى كه در مورد خنثى اجرا مىشود، يعنى در مورد فردى كه هم آلت مرد را دارد و هم آلت زن را، هر چند يكى نسبت به ديگرى ضعيفتر باشد، بدين ترتيب است كه يكى از اين دو آلت را از خنثى بر مىدارند و در نتيجه، جنبه ديگر در وى تقويت مىشود.
در هر حال، عمل اصلاح جنسيت و يا تغيير آن، يا بر روى كسى انجام مىشود كه در بدن او تنها يك آلت وجود دارد، لكن پوست و يا چيزى ديگر آن را پوشانده است و با عمل جراحى اين پوست برداشته مىشود، تا صورت واقعى آلت آشكار گردد. يا اين عمل جراحى، روى كسى انجام مىشود كه هر دو آلت را دارد، هم آلت تناسلى مرد و هم آلت تناسلى زن را. در اين صورت، يكى از اين دو را از ريشه بر مىكنند، تا آلت ديگر تقويتشود و رشد كند و صاحب آن به وظيفه خود عمل كند.
يا اين كه عمل جراحى (اصلاح جنسيت و يا تغيير آن) روى شخصى انجام مىشود كه تنها يكى از دو آلت تناسلى را دارد و از زمره مردان به شمار مىآيد و يا از زمره زنان و هيچ گونه نقصى در خلقت آلت تناسلى وى وجود ندارد و عمل جراحى، بدين منظور روى وى انجام مىشود كه شخص از زمره يكى از دو جنس خارج و به جنس ديگرى ملحق شود. البته، اگر چنين چيزى امكانپذير باشد.
صورت نخست، به هيچ روى، تغيير جنسيت به شمار نمىآيد، بلكه از باب كشف واقعيتى است كه پرده و يا پوششى آن را پوشانده باشد و دليلى بر حرام بودن و يا واجب بودن اين عمل وجود ندارد، مگر اين كه ترك عمل جراحى، سبب شود كه شخص در حرام بيفتد و يا واجبى از او ترك شود كه در اين صورت، از باب مقدمه بر او واجب است كه عمل جراحى را انجام دهد، تا واجبى از او فوت نشود و در حرام نيفتد. اگر اين شخص، پيش از انجام عمل جراحى به واقعيت امر [= زن و يا مرد بودن خود] يقين پيدا كند، بر وى واجب است كه به تكاليف مربوط به جنس واقعى خود عمل كند; زيرا عنوان جنس واقعى بر او صدق مىكند و در نتيجه، حكم مترتب بر اين جنس او را در بر مىگيرد و اين مطلب روشن است.
اما صورت دوم كه در اصطلاح فقه، از آن به «خنثى تعبير مىشود، خواه موضوع مرد بودن و يا زن بودن وى، از راه نشانههاى شرعى آشكار شده باشد و يا خنثاى مشكل باشد و در اين صورت، فردى كه هم آلت مرد را دارد و هم آلت زن را، تصميم مىگيرد كه [از راه عمل جراحى] يكى از اين دو را بردارد تا بدون دغدغه به جنس باقى مانده بپيوندد.
در اين فرض، اگر تغيير جنسيت صدق كند، تنها در خنثاى غير مشكل، در صورتى كه آلتى را بكند كه جنسيت از آن پيروى مىكند، صدق خواهد كرد، مانند خنثايى كه حكم به مرد بودن او شده، آلت تناسلى مردانگى خود را از بيخ بركند، تا جنبه زنانگى وى تقويتشود و به زنان ملحق بپيوندد.
در هر حال دليلى براى حرام بودن اين گونه عمل جراحى وجود ندارد; زيرا فردى كه به اين عمل مىپردازد، بيش از عمل، جزء يكى از دو صنف (مرد يا زن) بوده و حكم يكى از اين دو را داشته است، اما پس از انجام عمل جراحى، عنوان پيش بر او صدق نمىكند و در نتيجه، دليلهاى احكام اين عنوان هم او را در بر نمىگيرند، بلكه عنوان مقابل [= عنوان جديد] بر او صدق مىكند و بناگزير، دليل احكام اين عنوان هم، او را در بر مىگيرد و هيچ مشكلى درباره وى تصور نمىشود.
بر اين اساس، دو عنوان اين جا [= عنوان قديم و عنوان جديد] همانند دو عنوان: حاضر و مسافرند. بدين معنى كه هيچ بازدارندهاى وجود ندارد كه فردى از دايره يكى از اين دو عنوان برآيد و در دايره عنوان ديگر درآيد و دليل عنوان پيشين هم او را در بر نمىگيرد، بلكه دليل عنوان جديد او را در بر مىگيرد و پس از انجام عمل جراحى، حكم عنوان جديد بر او بار مىشود. بنا بر اين، هيچ دليلى در اين جا بر حرام بودن اصل عمل تغيير جنسيت، وجود ندارد، لكن اين عمل، گاه مستلزم كار حرام است، از قبيل نگاه كردن به شرمگاه و لمس كردن آن در صورتى كه حرام باشند.
در نتيجه براى انجام جراحى هيچ راه شرعى وجود ندارد، مگر در كودك، پيش از آن كه به سن بلوغ و تشخيص برسد و يا در موردى كه پزشك جراح شوهر و يا همسر فردى باشد كه روى او عمل جراحى انجام مىشود. البته اين هم، برابر ديدگاهى است كه مىگويد: فرد مورد عمل جراحى قرار گرفته، به صرف كندن آلت تناسلى و بخيه زدن محلى، از صنف قبلى خارج نمىشود. اين ديدگاه در خور درنگ است.
از آنچه در بالا گفته شد، حكم صورت سوم روشن مىشود.
بدين ترتيب كه دليلى بر حرمت بودن اصل تغيير جنسيت وجود ندارد، لكن انجام دادن اين عمل از راه مشروع، مشروط بر آن است كه شخص، گرفتار حرامهاى جانبى نشود، مانند: تغيير جنسيت در كودكانى كه هنوز به مرحله تشخيص نرسيده باشند. اين سخن نيز درخور درنگ است.
خلاصه سخن: اصل تغيير جنسيت، اشكالى ندارد، لكن نگاه كردن به شرمگاه غيرشوهر و همسر انسان و نيز نگاه كردن به بدن مرد و زن نامحرم و لمس كردن آن حرام است و برابر دليلهاى موجود، از ديدگاه شرع جز در موارد اضطرارى جايز نيست. البته، بررسى حدود دليلهاى حرام بودن نگاه و لمس را به جاى ديگرى وامىگذاريم. بنا بر اين، عمل جراحى تغيير جنسيت، در صورتى به دور از حرام صورت خواهد گرفت كه روى كودك نرسيده به مرحله تشخيص انجام شود، آن هم در موردى كه تغيير جنسيت، به سود كودك و با اجازه ولى او باشد.
در هر صورت، اگر تغيير جنسيت صورت گيرد، بناچار فرعهاى زيادى پديد مىآيد كه به بررسى برخى از آنها مىپردازيم:
1.اگر جنسيتيكى از زن و شوهر تغيير كند، از هنگام پديد آمدن تغيير، عقد نكاح آن دو باطل مىشود، زيرا باقى ماندن آن ديگر امكان پذير نيست، چرا كه ازدواج مرد با مرد و يا زن با زن مشروع نيست.
اگر جنسيت زن و شوهر تغيير كند و اين تغيير، همزمان نباشد، باز هم عقد نكاح اين دو باطل مىشود و اما هر گاه تغيير جنسيت، همزمان باشد، در باقى ماندن نكاح آنان اشكال است، هر چند حكم هر كدام از زن و شوهر عوض مىشود، بدين معنى كه حكم شوهر بر زوجه پيشين و حكم زوجه بر شوهر پيشين مترتب مىشود.
بر فرض اين كه بر بقاى عقد نكاح اين زن و شوهر [در صورت همزمان بودن تغيير] قايل شويم، مىتوان آن را بدين ترتيب بيان كرد: حقيقت اعتبار نكاح، صرفا عبارت از اين است كه هر كدام از آن دو همسر ديگرى است. پس اين دو، زن و شوهرند و نكاح به معناى همسرى هر يك از اين دو براى ديگرى است.
وانگهى، هر كدام از زن و شوهر، خصوصيت تكوينى خود را دارد كه احكام خاصى بر آن مترتب است، همان گونه كه هر كدام از آنان آثار طبيعى خود را نيز دارد و اين امر، هيچ ناسازگارى با اين موضوع ندارد كه حقيقت نكاح اعتبارى، صرفا، عبارت باشد از زوجيت و همسرى. بنا بر اين، اگر جنسيت زن و شوهر، در يك زمان تغيير كند، باقى ماندن زوجيت اين دو امكان پذير خواهد بود و اگر دليلى بر رفع اين زوجيت وجود نداشته باشد، استصحاب جارى مىشود و اقتضاى استصحاب، باقى ماندن زوجيت است.
لكن مىتوان چنين ادعا كرد: حقيقت نكاح، عبارت از اين است كه يكى شوهر و يكى زن ديگرى باشد، يعنى مرد، مرد زنى باشد كه آن زن هم زن او باشد. در اين صورت، نكاح به منزله اضافهاى است كه دو طرف آن، با يكديگر همانند ندارند نظير پدر بودن و پسر بودن و نه بسان اضافهاى كه دو طرف آن با يكديگر همانندى دارند، از قبيل برادرى. از سوى ديگر، زوجيت بدين معنى، كه هر كدام از آنان همسر ديگرى باشد، يك مفهوم كلى اضافى دارد كه از دو طرف انتزاع مىشود. بنا بر اين، باقى ماندن آن حقيقت اعتبارى امكان پذير نخواهد بود، بلكه قطعا از ميان رفته و جايى براى استصحاب وجود ندارد.
نزديك به صواب، اين نظريه است كه [در صورت تغيير جنسيت زن و شوهر به طور همزمان] نكاح باطل مىشود، هر چند استاد ما، امام راحل، قدس سره، ديدگاه باقى ماندن نكاح را در تحرير الوسيله، برگزيدهاند.
2. هر گاه به سبب تغيير جنسيت، نكاح باطل شود، آيا پرداخت تمام مهريه، به طور مطلق،بر زوج پيشين واجب است؟ يا به طور مطلق، بر عهده او چيزى نيست؟ يا در صورتى كه تغيير جنسيت، پس از آميزش انجام شده باشد، تمام مهريه و اگر پيش از آميزش انجام شده باشد، نصف مهريه بر او واجب است؟ و يا در صورتى كه تغيير جنسيت، از سوى زوجه و بدون رضايت زوج صورت گرفته باشد، چيزى بر عهده او نخواهد بود؟ در اين مورد چند صورت متصور است.
دليلى بر ندادن مهر، به طورمطلق، وجود ندارد، مگر آن كه گفته شود: حقيقت نكاح عبارت است از: معاوضه بضع زن با مهريه و تغيير جنسيتسبب فسخ اين معاوضه مىشود و بنا چار، هر يك از دو عوض به جاى نخستخود باز مىگردد و در نتيجه، تمام مهريه، ملك شوهر مىگردد. بنا بر اين، چيزى بر عهده او نيست، بلكه اگر وى، پيش از اين، مهريه را پرداخت كرده باشد، مهريه و يا عوض آن به او برگردانده مىشود.
تحقيق مطلب آن است كه حقيقت نكاح، از ديدگاه خردمندان، اين است كه: مرد شوهر زن و زن همسر مرد شود و يا هر كدام همسر ديگرى باشد و اين امر اعتبارى، به وسيله ايجاب و قبول ميان آن دو تحقق مىيابد. بدين معنى كه يكى از آنان همسرى را ايجاب مىكند و ديگرى آن را مىپذيرد. قوام نكاح، تنها به ايجاب و قبول است و مهريه به منزله هديهاى است كه مرد آن را به همسرش اهدا مىكند و قانونگذار اسلام آن را افزون بر اركان نكاح، واجب كرده است، بااين كه او نكاح بدون مهر را صحيح مىداند. قرآن كريم، از بسته شدن نكاح، پيش از واجب شدن مهر سخن گفته است:
«لا جناح عليكم ان طلقتم النساء ما لمتمسوهن او تفرضوا لهن فريضة و متعوهن على الموسع قدره و على المقتر قدره متاعا بالمعروف حقا على المحسنين.» اگر زنانى را كه با آنان نزديكى نكردهايد و مهرى بر ايشان مقرر نداشتهايد، طلاق گوييد، گناهى نكردهايد. ولى آنها را به چيزى درخور، بهرهمند سازيد: توانگر به قدر توان خود و درويش به قدر توان خود. اين كارى استشايسته نيكوكاران.
در اين آيه، طلاق پيش از مهريه مقرر شده است و اين امر، نشان مىدهد كه نكاح پيش از مهريه بسته شده است و هر گاه مرد، زن را پيش از تعيين مهريه و پيش از نزديكى با وى طلاق دهد، در اصل مهر بر او واجب نيست. هر چند بر شوهر واجب است كه زن را به اندازه توان مالى خود بهرهمند سازد.
توانگر به قدر توان خود و نادار هم به قدر توان خود.
خلاصه: حقيقت نكاح، معاوضه چيزى با مهر نيست، تا فسخ آن ايجاب كند كه مهر به مالكش برگردد. آن گاه اگر بپذيريم كه حقيقت نكاح، عبارت است از معاوضه، لكن اين ادعا را نمىپذيريم كه باطل شدن نكاح به سبب تغيير جنسيت، به معناى فسخ آن است; زيرا فسخ نكاح، درصورتى در خور پذيرش است كه از قبيل فسخ به سبب خيار و يا رجوع در طلاق باشد، لكن در اين جا چنين نيست، بلكه باطل بودن نكاح، بر اثر نبود امكان بقاى اعتبار زوجيت است; زيرا در اين مثال، آن دو به دو مرد و يا به دو زن تبديل شدهاند و دليلى وجود ندارد بر اين كه عقد و قرارداد پيشين، از هنگام تغيير جنسيت فسخ شود، بلكه در نهايت، اين نتيجه به دست مىآيد كه باقى ماندن اعتبار نكاح امكانپذير نيست.
نتيجه: ادعاى اين كه نكاح عوض مهر است و نيز ادعاى اين كه باطل شدن نكاح، به سبب تغيير جنسيت، گونهاى فسخ نكاح است، مردود است.
از آنچه يادآور شديم به دست مىآيد كه مهر اعتبار كردن چيزى است براى زوجه، افزون بر زوجيت. بنا بر اين، مهر از قبيل شرط ضمن عقد است و هر گاه عقد با اين شرط، بسته شود و شارع و نيز عقلاء آن را امضا كنند، اقتضاى آن اين است كه زوجه، مالك مهر مىشود و قاعده استصحاب ايجاب مىكند كه اين مالكيت، حتى پس از باطل شدن عقد، به سبب تغيير جنسيت و بدون وجود تفاوت ميان تمام و بعض آن باقى بماند.
آنچه گفته شد، دليل ديدگاهى است كه مىگويد: پرداخت تمام مهر، بر شوهر، به طور مطلق، واجب است، چنان كه امام راحل، قدس سره، در تحرير الوسيله اين ديدگاه را قوىترين دانسته است.
اما در صورتى كه تغيير جنسيت پيش از آميزش صورت گيرد، براى واجب نبودن تمام مهر، به روايات مستفيض و معتبرى استدلال شده كه واجب بودن مهر را به آميزش وابسته مىدانند.
در صحيحه عبدالله بن سنان، از ابو عبدالله(ع) روايتشده كه گفت:
«در حالى كه من حضور داشتم، پدرم از آن حضرت درباره مردى پرسيد كه با زنى ازدواج كرده و اين زن هم، بر او وارد شده است، لكن اين مرد با او نزديكى نكرده و به وى دست نيافته، تا اين كه او را طلاق داده است. آيا اين زن بايد عده نگهدارد؟ امام فرمود: عده از آثار آب [مرد] است. به او گفته شد: اگر مرد در مهبل زن نزديكى كرده باشد و آب او انزال نشده باشد [چه حكمى دارد]؟ امام فرمود: هر گاه با او نزديكى كند، غسل و مهر و عده واجب مىشوند.»
ملاحظه مىكنيد كه با وجود آن كه مورد پرسش، عده و عامل آن است، امام(ع) دامنه پاسخ را گسترش مىدهد و بيان مىكند كه موضوع وجوب هر كدام از مهر و غسل و عده يك چيز است و آن، نزديكى و آميزش است.
و از اين قبيل است صحيحه حفص بن بخترى از ابوعبدالله(ع) كه فرمود:
«اذا التقى الختانان وجب المهر و العدة و الغسل.» هر گاه به اندازه ختنگاه داخل شود، مهر و عده و غسل واجب مىشود.
همانند اين دو صحيحه است، صحيحه داود بن سرحان از ابوعبدالله(ع) كه فرمود:
«اذا اولجه فقد وجب الغسل و الجلد و الرجم و وجب المهر.» هر گاه دخول صورت گيرد، غسل، تازيانه، سنگسار كردن و نيز مهر واجب مىشوند.
و همچنين، روايات صحيح و مستفيضه ديگرى كه در اين زمينه وارد شدهاند.
امام(ع)، آشكارا بيان فرموده است: آنچه سبب واجب شدن تمام مهر مىشود، عبارت است از: نزديكى و هر گاه دخول صورت نگيرد، تمام مهر واجب نخواهد بود. بر اين اساس، وقتى بر اثر تغيير جنسيتيكى از زن و شوهر، پيش از نزديكى ميان آن دو جدايى افتد، تمام مهر بر شوهر واجب نمىشود.
پرسش: از ظاهر اين روايات بر مىآيد كه واجب بودن اصل مهر، بر دخول بستگى دارد و لازمه آن اين است كه اگر جدايى پيش از دخول صورت گيرد، در اصل مهر واجب نباشد؟ پاسخ: وجوب نصف مهر، امرى است كه در ذهن هر فرد ديندارى جاى دارد. بناچار، بايد مقصود روايات واجب بودن تمام مهر باشد و اين كه تمام مهر واجب نمىشود، مگر زمانى كه نزديكى به وقوع بپيوندد و اگر جدايى، پيش از نزديكى انجام گيرد، اين روايات بر منتفى شدن اصل مهر دلالت ندارند. بنا بر اين، نسبت به نصف مهر، برابر قواعد عمل مىشود: باقى ماندن وجوب نصف مهر بر عهده شوهر و باقى ماندن مالكيت زن بر آن، چنان كه پيشتر گفته شد.
مگر اين كه كسى ادعا كند كه روايات ياد شده، به خصوص مورد طلاق انصراف دارند. اين ادعا، هيچ دليلى ندارد; زيرا [چنان كه گفته شد] روايات در مقام بيان موضوع حكم مهر هستند، همان گونه كه موضوع حكم عده و غسل و سنگسار را بيان مىكنند.
يا اين كه كسى ادعا كند كه اين روايات در مقام بيان خصوص عامل واجب شدن تمام مهرند، اما مواردى كه مهر در آنها نصف مىشود [و مورد بحث آنها را شامل نمىشود] بايد آنها را از دليل و مقام ديگرى جست و جو كرد. اين ادعا نيز ادعاى بدون دليل است، بلكه همان طور كه پيشتر بيان شد، دليل بر خلاف آن وجود دارد.
بنا بر اين، بهتر است كه قايل به تفصيل شويم، بدين ترتيب كه اگر تغيير جنسيت پس از نزديكى باشد، تمام مهر واجب است و اگر پيش از نزديكى باشد، نصف آن و احتياط آن است كه ميان دو طرف مصالحه صورت گيرد.
نظريه ديگر درباره تفصيل بدين ترتيب است: اگر همسر، بدون جلب رضايتشوهر اقدام به تغيير جنسيت كند، بر شوهر چيزى واجب نيست و در ساير موارد، پس از نزديكى، تمام مهر و پيش از نزديكى نصف مهر، برابر هر دو نظريه، واجب است.
اما دليل اين تفصيل از اين قرار است: شوهر، بدين منظور اقدام به ازدواج و دادن مهر كرده كه همسرى داشته باشد كه با او زندگى كند. بنا بر اين، كسى كه همسر او را از دستش خارج كرده و او را تنها گذاشته، نوعى ضرر مالى بر وى وارد كرده است كه موجب ضمان مىشود; از اين روى همسرى كه اقدام به تغيير جنسيتخود كرده، ضامن مهر است و اگر مهر را پيش از اين دريافت كرده، بايد آن را رد كند و اگر هنوز آن را نگرفته، نبايد بگيرد.
لكن اين دليل مردود است; زيرا درست بودن عقد، با تمام خصوصياتش، ايجاب مىكند كه زن به صرف اجراى عقد ازدواج، تمام مهر را مالك شود و مهر، پس از جارى شدن عقد، بر عهده شوهر واجب گردد، در حالى كه فرض بر اين است كه فرد اقدام كننده بر تغيير [= زن] مالى را از مرد تلف نكرده است. اما اين كه انسان، به طور طبيعى گرايش به ضمانت دارد، بدين سبب است كه او به هدفى كه در نظر داشته نرسيده است و روشن است كه نرسيدن به هدف، در صورتى كه موجب ديگرى براى ضمانت وجود نداشته باشد، به تنهايى موجب ضمانتسبب نمىشود.
در نتيجه، مهر به طور مطلق، واجب است به تفصيلى كه پيشتر بيان شد [= تفصيل نخست].
3. استاد ما، امام قدس سره، مىنويسد:
«اگر جنس زن در زمان عده او تغيير كند، عده ساقط مىشود، حتى اگر عده وفات باشد.» رمز نهفته در عده وفات كه از واژه «حتى» [در عبارت تحرير] استفاده مىشود آن است كه هدف از واجب بودن عده، نگهدارى احترام شوهر است و به همين دليل، زمان آغاز عده، همان زمان رسيدن خبر مرگ [شوهر به زن] است. بر اين اساس، احتمال مىرود كه پس از تغيير جنسيت نيز، نگهداشتن عده واجب باشد.
در هرصورت، دليل بر ساقط شدن وجوب نگهداشتن عده، به طور مطلق [= حتى عده وفات] آن است كه حكم عده، بدون ترديد از احكامى است كه به زنان اختصاص دارد و احتمال ثبوت آن بر مردان وجود ندارد. بنا بر اين، به صرف اين كه زن به مرد تغيير جنسيت پيدا كند از تحت موضوع حكم خارج مىشود و وجوب نگهداشتن عده از عهده وى ساقط مىگردد، همان گونه كه امام، قدس سره، بيان كرده است.
4. ترديدى نيست كه هر گاه مادر تغيير جنسيت دهد و به مرد تبديل شود، بر فرزندان نابالغ خود ولايت پيدا نمىكند; زيرا عنوانى كه براى ولايت ثابت مىشود عبارت است از:
عنوان پدرى و مادر به صرف اين كه به مرد تغيير جنسيت مىدهد، پدر نمىشود; زيرا پدر كسى است كه از نطفه او فرزند به وجود آمده باشد و اين عنوان، بر كسى كه فرزند را در شكم خود حمل كرده و سپس او را زاييده، صدق نمىكند. بلكه حتى دور نيست كه ادعا شود: پس از تغيير جنسيت مادر، باز هم وى مادر فرزندانش گفته مىشود و دليل بر اين مدعا عرف است.
اما هر گاه جنس پدر تغيير كند و زن شود، استاد ما، قدس سره، مىنويسد:
«هر گاه جنس مرد، به زن تغيير يابد، ولايت او بر فرزندان نابالغش ساقط مىشود.» دليل بر ديدگاه ياد شده، يا اين ادعاست: با توجه به اين كه ولايت بر عنوان پدر مترتب است، پس از تغيير جنسيت، اين عنوان بر او صدق نمىكند و يا اين ادعاست: ولايت به پدر اختصاص دارد، اما با اين شرط كه ويژگى مردانگى و عنوان آن براى او باقى بماند.
بر هر دو ادعا مىتوان ايراد گرفت.
اما ادعاى نخست: ممكن است كسى آن را نپذيرد و چنين بگويد: كه به صرف تشكيل شدن نطفه از آب شخص، عنوان پدرى بر او صدق مىكند، زيرا وقتى مرد با زنش همبستر شود و آن گاه براى هميشه از او ناپديد شود، سپس اين زن بچهاى بزايد، ترديدى نيست كه آن مرد، پدر اين بچه است، با اين كه هيچ دخالتى در تربيت او نداشته، جز اين كه منى خود را در رحم مادر بچه قرارداده و اين بچه از آن نطفه به وجود آمده و اين مقدار دخالت، براى او ثابت است هر چند جنسيت او تغيير يابد.
بر اين اساس، دور نيست كه گفته شود: عنوان پدر در حال حاضر نيز، بر او صدق مىكند، از باب صدق مشتق بر كسى كه به مصدر اين مشتق پيش از اين متصف بوده است، زيرا اگر فرزند اين زن بگويد: پدر من همين زن است، جز اين كه وى [پيش از اين مرد بوده و اكنون] زن شده، سخن او درستخواهد بود و هيچ كس نمىتواند آن را انكار كند.
اما ادعاى دوم: مىتوان چنين ادعا كرد: دليلهاى [ثبوت ولايت پدر] از كسانى كه حالت زن شدن براى آنان عارضى باشد، انصراف ندارند و اين دليلها، حتى در حالت تغيير جنسيت نيز، شامل حال آنان مىشوند و همين ادعا قوىتر است و اگر اين ادعا، پذيرفته نشود، روشن است كه دليل بر اثبات سقوط ولايت، آشكار شدن اختصاص ولايت به حالت مردانگى است و در غير اين صورت، اگر كسى ادعا كند كه دليلها، تنها حالت مردانگى را در بر مىگيرند، خواهيم گفت:
نتيجه سخن شما اين است كه وقتى پدر به زن تغيير جنسيت دهد، دليلها، بر ثبوت ولايت او دلالت ندارد، لكن بر سقوط ولايت او نيز دلالت ندارند. بنا بر اين، پس از تغيير جنسيت، مىتوان بقاى ولايت را به بركت استصحاب ثابت كرد.
ممكن است براى كسى اين توهم پيش آيد كه پس از تغيير جنسيت، موضوع استصحاب باقى نمىماند. به چنين سخنى نبايد گوش فرا داد، زيرا روشن است كه اين شخص، همان كسى است كه در پيش، ولايت او بر فرزندانش ثابتشده بود [بنا بر اين موضوع باقى است].
5. پيشتر بيان شد منحصر بودن عنوان پدرى و مادرى به پدر و مادر در حالت تشكيل نطفه بچه، تنها در خصوص پدر و مادر است و پدر بزرگ و مادر بزرگ نيز، چه از لحاظ موضوعى و چه از لحاظ حكمى همانند اين دو هستند.
اما در ديگر خويشاوندان نسبى، ترديدى نيست كه عنوان مشترك ميان مرد و زن از قبيل عنوان فرزندى، برادرى، عمو، خاله و ... با تغيير جنسيت تغيير پيدا نمىكند; زيرا معيار صدق اين عنوانها، همانا شركت در پدر و مادر است، چه با واسطه و چه بدون واسطه و اين معيار، با تغيير جنسيت، تغيير پيدا نمىكند و از بين نمىرود.
همچنين، ترديدى نيست كه معيار در صدق عنوانهايى كه ويژه مرد و يا زن هستند، مانند: پسر، دختر، برادر، خواهر، عمو، عمه، دايى و خاله، حالت كنونى آنان است. بنا بر اين، كسى كه پيش از تغيير جنسيت [پدر و مادر] پسر، يا برادر، يا عمو و يا دايى بوده است، پس از تغيير جنسيت مىشود:
دختر، يا خواهر، يا عمه و يا خاله و اولاد آنان نيز حكم خودشان را دارند و اين مطلب بسيار روشن است.
6. از آنچه بيان كرديم، حكم ميراث فردى كه جنسيتخود را تغيير مىدهد روشن شد و آن اين كه وى، برابر عنوانى كه اكنون بر او صدق مىكند، ارث مىبرد، زيرا دليلهاى ارث، مقدار ارث را بر مرد بودن و زن بودن و يا عناوين وابسته به اين دو مترتب كردهاند و ظاهر اين دليلها، نشان مىدهد كه مقصود كسانى است كه اين ويژگيها را دارا باشند و اين عنوانها در هنگام مردن مورث بر آنان صدق كند. بر اين اساس، كسى كه زن بوده و در هنگام مرگ مورث، به مرد تغيير جنسيت داده است، دو برابر زن ارث مىبرد و عكس آن نيز صادق است و....
از سخنان پيش دانستيد كه پدر و مادر، با ديگر خويشاوندان فرق دارند و عنوان پدرى و يا مادرى، با تغيير جنسيت تغيير نمىكند; از اين روى، پدر و مادر، همان مقدارى را كه پيش از تغيير جنسيت ارث مىبردند، پس از تغيير نيز ارث مىبرند و اين مطلب، بنا بر ديدگاهى كه ما برگزيديم، روشن است.
و اما اگر گفتيم صدق عنوان پدرى، به باقى ماندن مردانگى و صدق عنوان مادرى، به باقى ماندن زنانگى بستگى دارد، چنان كه اين ديدگاه را استاد ما، قدس سره، در عبارتى كه از وى نقل كرديم و نيز در مساله سابق بدان تصريح كرد، برگزيده است، در اين صورت بايد پرسيد: آيا پدر و مادر، پس از تغيير جنسيت، ارث مىبرند و حاجب شاخهها و طبقات بعدى مىشوند و يا ارث نمىبرند و مانع طبقات بعدى نمىشوند؟ شايسته آن است كه به ديدگاه نخست قائل شويم (پدر و مادر ارث مىبرند) زيرا اخبار مستفيض، كه در بين آنها روايات معتبر نيز به چشم مىخورند، نشان مىدهند كه ميراث ميت، تنها از آن نزديكترين خويشاوند اوست. در موثقه زراره آمده كه گفت: از ابو عبدالله(ع) شنيدم كه مىفرمود:
«براى هر چيزى از آنچه پدر و مادر و نيز خويشاوندان نزديك بر جاى گذاشتهاند اولياى در تصرف قرار داديم».
زراره گفت: مقصود آن حضرت، خويشاوندان ميراث برند و نه اولياى نعمت; زيرا اولاترين آنان نسبت به ميت، نزديكترين آنان به اوست، از رحمى كه ميت نيز از همان رحم است.
ظاهر اين روايت نشان مىدهد كه ميزان اولويتى كه موجب مىشود تا شخص وارث باشد، نزديكتر بودن او، از لحاظ خويشاوندى،به ميت است. اما اين كه در روايت، پدر و مادر در مقابل خويشاوندان نزديك آورده شده، ضررى به برداشتياد شده ندارد. چنان كه اولويت بيان ديگرى است از اين موضوع كه خويشاوند نزديكتر، حاجب كسانى است دررتبه خويشاوندى [=با ميت] با وى شريك نيستند. البته، روشن است نزديكتر بودن پدر و مادر [از لحاظ خويشاوندى به ميت]، با تغيير جنسيت آنان تغيير نمىكند.
در هر حال، ترديدى نيست كه اصل ارث پدر و مادر، حتى پس از تغيير جنسيت، تغيير نمىكند و همچنين، اين دو، حاجب كسانى مىشوند كه از لحاظ خويشاوندى با ميت دررتبه بعدى قرار دارند.
اما مقدار ارث پدر و مادر را (با توجه به اين فرض كه عنوان سابق بر آن دو صدق نمىكند.) از ظاهر دليلهاى ارث نمىتوان بهره جست; زيرا موضوع مقدار، عناوين: پدر، مادر و يا مانند آنان است و حال آن كه فرض ما بر اين است كه اين عنوان بر آنان صدق نمىكند. بنا بر اين، چارهاى نداريم جز اين كه بگوييم: مقصود تنها عنوان فعلى نيست، بلكه اعم است تا حكم مقدار ارث، كسى را كه در پيش مصداق دو عنوان [= پدر و مادر] بوده، و در حال حاضر، به سبب تغيير جنسيت از وى زايل شده است نيز، در بر گيرد. عبارت استاد ما، قدس سره، در اين مورد چنين است:
«لكن اشكال در مورد ارث پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ باقى است; از اين روى اگر جنس پدر به جنس مخالف تغيير كند، وى در وضعيت كنونى، نه پدر است و نه مادر. و در صورت تغيير جنسيت، مادر نيز، قضيه از همين قرار است; زيرا فردى كه در حال حاضر مرد است، نه پدر است و نه مادر. بنا بر اين، سؤال مىشود: آيا اين دو، باتوجه به حالتى كه ميت از آنان متولد شده ارث مىبرند؟ يا به سبب نزديكى و يا اصلا ارث نمىبرند؟ در اين مساله ترديد است و مناسبتر آن است كه آنها ارث مىبرند. چنين پيداست كه تفاوت اين دو در مقدار ارث به لحاظ حالت بسته شدن نطفه است; زيرا در اين حالت، پدر، دو سوم و مادر، يك سوم ارث مىبرد.
احتياط آن است كه هر دو با يكديگر مصالحه كنند.» به نظر من، همان گونه كه پيش دانستيد، اخبار دلالت بر اين دارند كه وارث فعلى همان كسى است كه از همه نزديكتر به ميت باشد و اين معيار، بر پدر و مادر صادق است و با تغيير جنسيت آنان تغيير نمىيابد. همچنين، دليل مقدار ارث آن دو از فرزندان خود، آن گونه كه استاد بيان كرد، روشن شد.
لكن در اين جا يك پرسش باقى مىماند و آن اين كه چه فرقى است ميان دليلهاى ارث پدر و مادر و دليلهاى اثبات كننده ولايت براى پدر و جد پدرى، بااين كه در آن جا استصحاب ولايت جارى است و در باب ارث، جارى نيست.
7. حرام بودن نگاه و جايز بودن نگاه كردن در غير پدر و مادر، امرى است روشن، زيرا چنان كه پيشتر گفته شد، با تغيير جنسيت، عنوان و نسبتشخص تغيير نمىكند [به عنوان نمونه، برادرى و خواهرى از بين نمىرود].
اما در مورد پدر و مادر، هر گاه مادر جنس خود را تغيير دهد و به مرد تبديل شود، ازدواج او با پسران كه در خور تصور نيست [= زيرا مرد نمىتواند با مرد ازدواج كند]. اما ازدواج او با دخترانش، دور نيست كه حرام باشد; زيرا عموم آيه: «حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم...» اين مورد را در بر مىگيرد، به اين دليل كه موضوع حرام بودن كه نكاح دختر باشد، موجود است; زيرا پيشتر گفته شد كه دختر براى مرد جديد هم دختر است. اگر كسى ادعا كند كه آيه شريفه از اين مورد انصراف دارد، اين ادعا بسيار دور است و در خور پذيرش نيست، بلكه خود تعبير «دختر» نشان دهنده رمز حرام بودن و ملاك آن به شمار مىرود و نشانهاى است بر اين كه عموم شامل اين مورد نيز مىشود.
نگاه مادر، پس از آن كه به مرد تغيير جنسيت داده، به پسرانش اشكال ندارد، زيرا از باب نگاه كردن به همجنس است و اما نسبت به دخترانش، بنا بر نظريهاى كه ما برگزيديم، مبنى بر اين كه عنوان مادر پس از تغيير جنسيت، بر او صدق مىكند، جايز نيست، زيرا عموم آيه: «و لايبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن» اين مورد را در بر نمىگيرد، به اين دليل كه وقتى مادر، به مرد تغيير جنسيت داد، روشن است كه پدر فرزندانش به شمار نمىآيد. جايز بودن نگاه كردن مادر به دختران و بر عكس، از باب اين بود كه عموم «نسائهن» آنها را شامل مىشد، در حالى كه پس از تغيير جنسيت، عنوان زن بودن بر وى صدق نمىكند.
بنا بر اين، براى جايز بودن نگاه كردن دليلى وجود ندارد، مگر اين كه ادعا شود كه بين حرام بودن نكاح و جايز بودن نگاه كردن در محرمهاى نسبى ملازمه وجود دارد و يا اين كه استصحاب جايز بودن نگاه كردن جارى شود كه پيش از تغيير جنسيت اين جواز براى هر دو ثابت بود.
اما هر گاه جنس پدر، تغيير كند و به زن تبديل شود، پيشتر گفته شد كه او هنوز پدر فرزندانش به شمار مىرود. بنا بر اين، روشن است كه ازدواج او با پسرانش حرام است ولكن نگاه او به اين پسران و نگاه آنان به وى بر عكس مادر، جايز است.
دليل بر جايز بودن نگاه كردن آن است كه سخن خداوند در سوره نور كه در مورد جايز بودن نگاه كردن و واجب نبودن پوشش است، او را در بر مىگيرد و نشان مىدهد كه نگاه او به پسرانش جايز است; چرا كه يكى از موارد استثنا در اين آيه «او ابنائهن» است. اما آيهاى كه بر حرام بودن ازدواج محرمهاى نسبى دلالت دارد، پدرى را كه به زن تغيير جنسيت داده در بر نمىگيرد; زيرا مخاطبان اين آيه مردان هستند كه ازدواج با مادران بر آنان حرام شده است و اما پدران در آيه نيامدهاند و ازدواج مرد با پدر خود، برابر معمول قابل تصور نيست; زيرا پدر او نيز همانند خود او، مرد است. آيه حكم فرد نادر را[= كه با پدرش ازدواج كند] بيان نكرده است.
بر اين اساس، دليل اثبات حرام بودن ازدواج، يا ادعاى ملازمهاى است كه پيشتر بيان شد و يا استصحاب حرام بودن اين ازدواج، در صورتى كه تغيير جنسيت پس از تولد پسر اتفاق افتاده باشد كه بسيار دور است.
8. اگر جنس مادر تغيير كند و به مرد تبديل شود، پيداست كه ازدواج او با همسر پسرش حرام است; زيرا چنان كه دانستيد، عموم آيهاى كه ازدواجهاى حرام را بيان مىكند او را نيز در بر مىگيرد، به اين دليل كه ضمير در آيه: «...و حلائل ابنائكم» فردى را كه تازه جنسيت مرد پيدا كرده نيز، شامل مىشود.
ممكن است كسى ايراد بگيرد كه مراد از پسران، پسرانى هستند كه از صلب پدر باشند; زيرا در آيه مىگويد: «الذين من اصلابكم» بنا بر اين، حرامبودن ازدواج با حليله پسر، تنها به پدران اختصاص دارد; زيرا واژه اصلاب، تنها پدرانى را كه مرد هستند در بر مىگيرد، بدين سبب كه منى مرد از صلب بيرون مىآيد و نه منى زن.
اين اشكال مردود است به چند دليل:
نخست آن كه: واژه صلب به قسمتى از بدن كه ميان دو ديواره استخوانهاى پشت و استخوانهاى سينه واقع شده، تفسير گرديده است، بنا بر اين، صلب به پدران اختصاص ندارد.
دوم آن كه: پيشتر اشاره شد كه اضافه حلائل به ابناء، نشان مىدهد كه معيار حرام بودن ازدواج آن است كه حليله پسر باشد و انسان با حليله پسرش نمىتواند ازدواج كند; از اين روى توصيف ابناء به «الذين من اصلابكم» از باب اين است كه پسر خواندهها را از اين حكم خارج كند و لذا با حرام بودن حليلههاى پسران رضاعى ناسازگارى ندارد.
سه اين كه: استصحاب حرام بودن نيز، بر حرام بودن ازدواج با حليله پسر حكم مىكند، زيرا دست كم، عموم دليلى كه بر حرام بودن حليله پسر دلالت مىكند، اجمال دارد و اين اجمال، به عموم جمله: «احل لكم ما وراء ذلكم» نيز سريان مىيابد. بنا بر اين، دليل اجتهادى بر جايز بودن ازدواج با حليله پسر، وجود ندارد. پس نوبت به استصحاب مىرسد و مقتضاى آن اين است كه پس از انشاى عقد، نبايد به عموم«احل لكم ما وراء ذلكم» ترتيب اثر داد [در نتيجه، ازدواج با حليله پسر حرام است].
آنچه گفته شد راجع به ازدواج با حليله پسر بود.
اما جايز بودن نگاه كردن مادر به حليله پسرش را پس از آن كه به مرد تغيير جنسيت داده است، نمىتوان از طريق آيهاى كه بر واجب بودن چشم پوشيدن از نامحرم دلالت دارد، اثبات كرد; زيرا در قبل اشاره كرديم كه اين مادر پيش از تغيير جنسيت، تحت عموم «نسائهن» داخل بود و پس از تغيير جنسيت دادن به مرد از تحت اين عموم خارج شد و عنوان ديگرى كه او را در برگيرد نيز وجود ندارد. بنا بر اين، از هيچ راهى نمىتوان جايز بودن نگاه او را به حليله پسرش ثابت كرد، مگر از باب ملازمه و يا اجراى استصحاب جواز نگاه كردن. البته در صورتى كه حالتسابقه براى او باشد، مانند اين كه تغيير جنسيت پس از ازدواج پسرش به وقوع پيوسته باشد.
9. هر گاه جنسيتحليله پسر تغيير كند و به مرد مبدل شود، مشكل است به حرام بودن ازدواج او با مادر شوهر پيشين خود بتوان حكم كرد، چنان كه حكم به جايز بودن نگاه كردن او به اين مادر شوهر و بر عكس مشكل است و دليل اين اشكال آن است كه هيچ كدام از عنوانهايى كه سبب حرام بودن مىشوند، بر مادر شوهر صدق نمىكنند و اما اين كه جايز بودن نگاه كردن هر كدام از اين دو به ديگرى، به سبب عنوان «نسائهن» باشد، [اين هم سخن درستى نيست، زيرا] اين عنوان در حال حاضر منتفى شده است.
با اين وجود، استاد ما در تحرير نوشته است:
«اگر جنس همسر پسر تغيير كند و به مرد مبدل شود، آيا وى بر مادر شوهر سابق خود حرام مىشود؟ حرام بودن او خالى از اشكال نيست.»
ممكن است گفته شود: وقتى دليلى بر حرام بودن ازدواج وجود نداشته باشد، عموم آيه: «و احل لكم ما وراء ذلكم» او را در بر مىگيرد; زيرا اين آيه بر جايز بودن عقد هر زنى كه در زمره زنان ياد شده در آيه پيشين ذكر نشده باشد، دلالت دارد. از جمله زنانى كه در آيه ذكر نشده، مادر شوهر است; زيرا وى پيش از عقد، نسبت به مرد جديد [= عروس پيشين] نامحرم است، همانند ديگر نامحرمان، نه براى اين مرد جديد، رواست كه به مادر شوهر خود نگاه كند و نه براى مادر شوهر جايز است كه به او نگاه كند.
اما اگر ادعا شود كه نسبت مرد جديد به مادر شوهر پيشين خود، همانند نسبت مادرى است كه تغيير جنسيت به مرد داده باشد و در قبل گفته شد كه ازدواج او، در صورتى كه به مرد تغيير يابد، با حليله پسرش حرام است و در اين جا نيز قضيه از همين قرار است، اين ادعا، نظريهاى است كه ما آن را نمىپذيريم.
در اين جا، فروع ديگرى نيز وجود دارند كه مىتوان حكم آنها را از سخنانى كه بيان شد استنباط كرد. پس نيازى به يادآورى آنها نيست، بويژه كه به وقوع پيوستن موضوع اين فروع بسيار نادر است.
همچنين، از آنچه در مورد خويشاوندان نسبى بيان كرديم، حكم خويشاوندان رضاعى نيز به دست مىآيد; از اين روى با بيان احكام آنان، سخن را به درازا نمىكشانيم.
سخن درباره تغيير جنسيت را به پايان مىبريم، در حالى كه خداى را سپاس مىگذاريم و بر آخرين پيامبران و خاندان پاك او درود مىفرستيم، بويژه بر ولى امر ما، حجة بن الحسن العسكرى كه جان جهانيان فداى خاك پاى او باد و خداوند ظهور او را نزديك گرداند.
لینک نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 9:34 توسط امیر |
سخنى درباره تغییر جنسیت
محمد مومن قمى
از برخى کتابهایى که در این موضوع نگارش یافته، به دستمىآید که ماده اصلى براى پدیدار شدن جنس نر و ماده در رحم حیوان، گوناگون است، لکن مادهاى که مبدا وجود است، تنها حامل یکى از این دو جنس است [=نر و یا ماده] بنابر این نطفه به وجود آمده، یا نر است و یا ماده. گاهى در آلت تناسلى اختلالهایى رخ مىدهد، به عنوان نمونه، بر اثر ضعف فعالیت تخمها، براى مرد آلت تناسلى زن پدیدار مىشود و به سبب تراویدن مواد لازم از غیر تخم،در زن آلت تناسلى مرد به وجود مىآید.
بر این اساس، آنچه از مادر زاده مىشود و حتى جنین دررحم مادر، یا مرد است و یا زن و اگر گاه، کسى هم آلت تناسلى مردان را داشته باشد و هم آلت تناسلى زنان را، از زمره کسانى به شمار مىآید که هر چند تشخیص جنسیت او دشوار است، لکن در واقع، یا مرد است و یا زن و در فقه از این فرد به «خنثى» تعبیر مىشود. با این وصف، از روایات چندى (که سند پارهاى از آنها معتبر است) به دست مىآید که ممکن است انسانى پیدا شود که در صحنه تولید نسل، هم نقش مرد و هم زن را ایفا کند.
به عنوان مثال، شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه، در بابمیراث خنثى از کتاب فرائض، به سند صحیح خود، از عاصم بن حمید از محمد بن قیس از ابوجعفر(ع) نقل کرده است که فرمود: «شریح قاضى در حالى که در مجلس قضاوت حضور داشت، ناگهان زنى وارد مجلس شد و گفت: اى قاضى! میان من و دشمنم قضاوت کن. شریح به آن زن گفت: دشمنت کیست؟ زن گفت: تو هستى. شریح گفت: راهش دهید. او را راه دادند و او وارد مجلس شد. سپس قاضى به او گفت: شکایتت چیست؟ گفت: من، هم آنچه را مردان دارند دارم و هم آنچه را زنان دارند. شریح گفت: امیر مؤمنان(ع) بر اساس مجراى ادرار قضاوت مىکند. وى گفت: من از هر دو مجرا ادرار مىکنم و از هر دو با هم قطع مىشود. شریح گفت: به خداوند سوگند، من چیزى شگفتانگیزتر از این نشنیدم. زن گفت: شگفتانگیزتر از این هم است. شریح گفت: آن چیست؟ گفت: شوهرم با من آمیزش کرد و من از او بچه آوردم و نیز من با کنیزم آمیزش کردم و او از من بچه آورد. شریح [با شنیدن این خبر] در حالى که به شدت شگفت زده بود، دست بر دست زد. آن گاه امیرمؤمنان(ع) آمد و شریح گفت: اى امیرمؤمنان! بر من چیزى وارد شده که شگفتآورتر از آن را نشنیدم. سپس داستان آن زن را حکایت کرد. آن گاه امیرمؤمنان(ع) در این باره از آن زن پرسید. او، در پاسخ گفت: قضیه از همین قرار است. امیرمؤمنان به او فرمود: شوهرت کیست؟ گفت: فلانى. امام کسى را به دنبال او فرستاد و او را فراخواند و فرمود: آیا این زن را مىشناسى؟ او گفت: بله، او همسر من است. آن گاه از وى، درباره آنچه آن زن گفته بود پرسید. مرد گفت: قضیه همین طور است. امیرمؤمنان(ع) به وى
فرمود: تو شجاعتر از کسى هستى که بر شیر سوار مىشود; زیرا با این وضعیت به وى نزدیک مىشوى. آن گاه امیرمؤمنان فرمود: اى قنبر! این زن را به همراه یک زن [دیگر] به داخل خانهاى ببر تا دندههاى او را بشمارد. شوهر زن گفت: اى امیرمؤمنان! من نه مردى را نسبت به وى امین مىدانم و نه زنى را. امیرمؤمنان(ع) فرمود: دینار خواجه [که از صالحان کوفه و مورد اعتماد بود] را نزد من بیاورید. آن حضرت فرمود: اى دینار! به همراه این زن، وارد خانهاى شو و او را برهنه کن و به وى دستور بده که لنگى بر خود ببندد و دندههاى او را بشمار. دینار این کار را انجام داد و شمار دندههاى او در سمت راست هفده و در سمت چپ هجده تا بود، از این روى، امیر مؤمنان(ع) لباس، کلاه و کفس مردانه بر تن او کرد و ردایى بر شانه او انداخت و او را جزء مردان به حساب آورد. شوهر زن گفت: یا امیرمؤمنان! او دختر عمویم است و از من بچه دارد و در این حال، شما او را جزء مردان به شمار مىآورید؟ حضرت فرمود: من درباره او حکم خدا را صادر کردم; زیرا خداى تعالى حوا را از پهلوى چپ آدم آفرید و [از این روى] شمار دندههاى مردان ناقص و دندههاى زنان کامل است.»
علامه مجلسى، در ذیل این حدیث نوشته است:«این خبر، در بین عامه [=اهل تسنن] مشهور و در کتابهاى ایشان ثبت است. از این روى، سید، مفید، و ابن ادریس، على رغم این که به خبر واحد عمل نمىکنند، به این روایت عمل کردهاند. علامه، قدس سره، سند روایت را صحیح دانسته و گفته است: کسانى که این خبر را ضعیف دانستهاند، به سند آن توجه نداشتهاند.» شیخ طوسى، این روایت را در «تهذیب» با تفاوت در برخى الفاظ، از میسرة بن شریح نقل کرده است. همچنین شیخ مفید، این روایت را در «ارشاد»، بخش قضایاى امیرمؤمنان(ع) نقل کرده است. به اعتقاد من: روایتیاد شده این معنى را در بر دارد که آن شخص، هم نقش مرد و هم نقش زن را ایفا مىکرده، با این وجود، امیرمؤمنان(ع) او را به مردان ملحق کرده است. من درباره مضمون این روایت با چند تن از پزشکان گفت و گو کردم، آنان گفتند: تاریخ پزشکى چنین چیزى را یاد نمىدهد. همچنین این گروه گفتند: تغییر جنسیت، در شخصى که مرد است بدون نقص و یا در کسى که زن است بدون نقص، شناخته شده نیست و حتى امکان ندارد. اما عمل جراحى که در مورد خنثى اجرا مىشود، یعنى در مورد فردى که هم آلت مرد را دارد و هم آلت زن را، هر چند یکى نسبت به دیگرى ضعیفتر باشد، بدین ترتیب است که یکى از این دو آلت را از خنثى بر مىدارند و در نتیجه، جنبه دیگر در وى تقویت مىشود.
در هر حال، عمل اصلاح جنسیت و یا تغییر آن، یا بر روى کسى انجام مىشود که در بدن او تنها یک آلت وجود دارد، لکن پوست و یا چیزى دیگر آن را پوشانده است و با عمل جراحى این پوست برداشته مىشود، تا صورت واقعى آلت آشکار گردد. یا این عمل جراحى، روى کسى انجام مىشود که هر دو آلت را دارد، هم آلت تناسلى مرد و هم آلت تناسلى زن را. در این صورت، یکى از این دو را از ریشه بر مىکنند، تا آلت دیگر تقویتشود و رشد کند و صاحب آن به وظیفه خود عمل کند. یا این که عمل جراحى (اصلاح جنسیت و یا تغییر آن) روى شخصى انجام مىشود که تنها یکى از دو آلت تناسلى را دارد و از زمره مردان به شمار مىآید و یا از زمره زنان و هیچ گونه نقصى در خلقت آلت تناسلى وى وجود ندارد و عمل جراحى، بدین منظور روى وى انجام مىشود که شخص از زمره یکى از دو جنس خارج و به جنس دیگرى ملحق شود. البته، اگر چنین چیزى امکانپذیر باشد.
صورت نخست، به هیچ روى، تغییر جنسیت به شمار نمىآید،بلکه از باب کشف واقعیتى است که پرده و یا پوششى آن را پوشانده باشد و دلیلى بر حرام بودن و یا واجب بودن این عمل وجود ندارد، مگر این که ترک عمل جراحى، سبب شود که شخص در حرام بیفتد و یا واجبى از او ترک شود که در این صورت، از باب مقدمه بر او واجب است که عمل جراحى را انجام دهد، تا واجبى از او فوت نشود و در حرام نیفتد. اگر این شخص، پیش از انجام عمل جراحى به واقعیت امر [= زن و یا مرد بودن خود] یقین پیدا کند، بر وى واجب است که به تکالیف مربوط به جنس واقعى خود عمل کند; زیرا عنوان جنس واقعى بر او صدق مىکند و در نتیجه، حکم مترتب بر این جنس او را در بر مىگیرد و این مطلب روشن است.
اما صورت دوم که در اصطلاح فقه، از آن به «خنثى تعبیرمىشود، خواه موضوع مرد بودن و یا زن بودن وى، از راه نشانههاى شرعى آشکار شده باشد و یا خنثاى مشکل باشد و در این صورت، فردى که هم آلت مرد را دارد و هم آلت زن را، تصمیم مىگیرد که [از راه عمل جراحى] یکى از این دو را بردارد تا بدون دغدغه به جنس باقى مانده بپیوندد. در این فرض، اگر تغییر جنسیت صدق کند، تنها در خنثاى غیر مشکل، در صورتى که آلتى را بکند که جنسیت از آن پیروى مىکند، صدق خواهد کرد، مانند خنثایى که حکم به مرد بودن او شده، آلت تناسلى مردانگى خود را از بیخ برکند، تا جنبه زنانگى وى تقویتشود و به زنان ملحق بپیوندد. در هر حال دلیلى براى حرام بودن این گونه عمل جراحى وجود ندارد; زیرا فردى که به این عمل مىپردازد، بیش از عمل، جزء یکى از دو صنف (مرد یا زن) بوده و حکم یکى از این دو را داشته است، اما پس از انجام عمل جراحى، عنوان پیش بر او صدق نمىکند و در نتیجه، دلیلهاى احکام این عنوان هم او را در بر نمىگیرند، بلکه عنوان مقابل [= عنوان جدید] بر او صدق مىکند و بناگزیر، دلیل احکام این عنوان هم، او را در بر مىگیرد و هیچ مشکلى درباره وى تصور نمىشود.
بر این اساس، دو عنوان این جا [= عنوان قدیم و عنوان جدید]همانند دو عنوان: حاضر و مسافرند. بدین معنى که هیچ بازدارندهاى وجود ندارد که فردى از دایره یکى از این دو عنوان برآید و در دایره عنوان دیگر درآید و دلیل عنوان پیشین هم او را در بر نمىگیرد، بلکه دلیل عنوان جدید او را در بر مىگیرد و پس از انجام عمل جراحى، حکم عنوان جدید بر او بار مىشود. بنا بر این، هیچ دلیلى در این جا بر حرام بودن اصل عمل تغییر جنسیت، وجود ندارد، لکن این عمل، گاه مستلزم کار حرام است، از قبیل نگاه کردن به شرمگاه و لمس کردن آن در صورتى که حرام باشند. در نتیجه براى انجام جراحى هیچ راه شرعى وجود ندارد، مگر در کودک، پیش از آن که به سن بلوغ و تشخیص برسد و یا در موردى که پزشک جراح شوهر و یا همسر فردى باشد که روى او عمل جراحى انجام مىشود. البته این هم، برابر دیدگاهى است که مىگوید: فرد مورد عمل جراحى قرار گرفته، به صرف کندن آلت تناسلى و بخیه زدن محلى، از صنف قبلى خارج نمىشود. این دیدگاه در خور درنگ است.
از آنچه در بالا گفته شد، حکم صورت سوم روشن مىشود
بدین ترتیب که دلیلى بر حرمت بودن اصل تغییر جنسیت وجود ندارد، لکن انجام دادن این عمل از راه مشروع، مشروط بر آن است که شخص، گرفتار حرامهاى جانبى نشود، مانند: تغییر جنسیت در کودکانى که هنوز به مرحله تشخیص نرسیده باشند. این سخن نیز درخور درنگ است.
خلاصه سخن: اصل تغییر جنسیت، اشکالى ندارد، لکن نگاهکردن به شرمگاه غیرشوهر و همسر انسان و نیز نگاه کردن به بدن مرد و زن نامحرم و لمس کردن آن حرام است و برابر دلیلهاى موجود، از دیدگاه شرع جز در موارد اضطرارى جایز نیست. البته، بررسى حدود دلیلهاى حرام بودن نگاه و لمس را به جاى دیگرى وامىگذاریم. بنا بر این، عمل جراحى تغییر جنسیت، در صورتى به دور از حرام صورت خواهد گرفت که روى کودک نرسیده به مرحله تشخیص انجام شود، آن هم در موردى که تغییر جنسیت، به سود کودک و با اجازه ولى او باشد.
در هر صورت، اگر تغییر جنسیت صورت گیرد، بناچارفرعهاى زیادى پدید مىآید که به بررسى برخى از آنها مىپردازیم: 1. اگر جنسیتیکى از زن و شوهر تغییر کند، از هنگام پدید آمدن تغییر، عقد نکاح آن دو باطل مىشود، زیرا باقى ماندن آن دیگر امکان پذیر نیست، چرا که ازدواج مرد با مرد و یا زن با زن مشروع نیست. اگر جنسیت زن و شوهر تغییر کند و این تغییر، همزمان نباشد، باز هم عقد نکاح این دو باطل مىشود و اما هر گاه تغییر جنسیت، همزمان باشد، در باقى ماندن نکاح آنان اشکال است، هر چند حکم هر کدام از زن و شوهر عوض مىشود، بدین معنى که حکم شوهر بر زوجه پیشین و حکم زوجه بر شوهر پیشین مترتب مىشود. بر فرض این که بر بقاى عقد نکاح این زن و شوهر [در صورت همزمان بودن تغییر] قایل شویم، مىتوان آن را بدین ترتیب بیان کرد: حقیقت اعتبار نکاح، صرفا عبارت از این است که هر کدام از آن دو همسر دیگرى است. پس این دو، زن و شوهرند و نکاح به معناى همسرى هر یک از این دو براى دیگرى است. وانگهى، هر کدام از زن و شوهر، خصوصیت تکوینى خود را دارد که احکام خاصى بر آن مترتب است، همان گونه که هر کدام از آنان آثار طبیعى خود را نیز دارد و این امر، هیچ ناسازگارى با این موضوع ندارد که حقیقت نکاح اعتبارى، صرفا، عبارت باشد از زوجیت و همسرى. بنا بر این، اگر جنسیت زن و شوهر، در یک زمان تغییر کند، باقى ماندن زوجیت این دو امکان پذیر خواهد بود و اگر دلیلى بر رفع این زوجیت وجود نداشته باشد، استصحاب جارى مىشود و اقتضاى استصحاب، باقى ماندن زوجیت است. لکن مىتوان چنین ادعا کرد: حقیقت نکاح، عبارت از این است که یکى شوهر و یکى زن دیگرى باشد، یعنى مرد، مرد زنى باشد که آن زن هم زن او باشد. در این صورت، نکاح به منزله اضافهاى است که دو طرف آن، با یکدیگر همانند ندارند نظیر پدر بودن و پسر بودن و نه بسان اضافهاى که دو طرف آن با یکدیگر همانندى دارند، از قبیل برادرى. از سوى دیگر، زوجیت بدین معنى، که هر کدام از آنان همسر دیگرى باشد، یک مفهوم کلى اضافى دارد که از دو طرف انتزاع مىشود. بنا بر این، باقى ماندن آن حقیقت اعتبارى امکان پذیر نخواهد بود، بلکه قطعا از میان رفته و جایى براى استصحاب وجود ندارد. نزدیک به صواب، این نظریه است که [در صورت تغییر جنسیت زن و شوهر به طور همزمان] نکاح باطل مىشود، هر چند استاد ما، امام راحل، قدس سره، دیدگاه باقى ماندن نکاح را در تحریر الوسیله، برگزیدهاند. 2. هر گاه به سبب تغییر جنسیت، نکاح باطل شود، آیا پرداخت تمام مهریه، به طور مطلق،بر زوج پیشین واجب است؟ یا به طور مطلق، بر عهده او چیزى نیست؟ یا در صورتى که تغییر جنسیت، پس از آمیزش انجام شده باشد، تمام مهریه و اگر پیش از آمیزش انجام شده باشد، نصف مهریه بر او واجب است؟ و یا در صورتى که تغییر جنسیت، از سوى زوجه و بدون رضایت زوج صورت گرفته باشد، چیزى بر عهده او نخواهد بود؟ در این مورد چند صورت متصور است. دلیلى بر ندادن مهر، به طورمطلق، وجود ندارد، مگر آن که گفته شود: حقیقت نکاح عبارت است از: معاوضه بضع زن با مهریه و تغییر جنسیتسبب فسخ این معاوضه مىشود و بنا چار، هر یک از دو عوض به جاى نخستخود باز مىگردد و در نتیجه، تمام مهریه، ملک شوهر مىگردد. بنا بر این، چیزى بر عهده او نیست، بلکه اگر وى، پیش از این، مهریه را پرداخت کرده باشد، مهریه و یا عوض آن به او برگردانده مىشود. تحقیق مطلب آن است که حقیقت نکاح، از دیدگاه خردمندان، این است که: مرد شوهر زن و زن همسر مرد شود و یا هر کدام همسر دیگرى باشد و این امر اعتبارى، به وسیله ایجاب و قبول میان آن دو تحقق مىیابد. بدین معنى که یکى از آنان همسرى را ایجاب مىکند و دیگرى آن را مىپذیرد. قوام نکاح، تنها به ایجاب و قبول است و مهریه به منزله هدیهاى است که مرد آن را به همسرش اهدا مىکند و قانونگذار اسلام آن را افزون بر ارکان نکاح، واجب کرده است، بااین که او نکاح بدون مهر را صحیح مىداند. قرآن کریم، از بسته شدن نکاح، پیش از واجب شدن مهر سخن گفته است: «لا جناح علیکم ان طلقتم النساء ما لمتمسوهن او تفرضوا لهن فریضة و متعوهن على الموسع قدره و على المقتر قدره متاعا بالمعروف حقا على المحسنین.» اگر زنانى را که با آنان نزدیکى نکردهاید و مهرى بر ایشان مقرر نداشتهاید، طلاق گویید، گناهى نکردهاید. ولى آنها را به چیزى درخور، بهرهمند سازید: توانگر به قدر توان خود و درویش به قدر توان خود. این کارى استشایسته نیکوکاران. در این آیه، طلاق پیش از مهریه مقرر شده است و این امر، نشان مىدهد که نکاح پیش از مهریه بسته شده است و هر گاه مرد، زن را پیش از تعیین مهریه و پیش از نزدیکى با وى طلاق دهد، در اصل مهر بر او واجب نیست. هر چند بر شوهر واجب است که زن را به اندازه توان مالى خود بهرهمند سازد. توانگر به قدر توان خود و نادار هم به قدر توان خود.
خلاصه: حقیقت نکاح، معاوضه چیزى با مهر نیست، تا فسخآن ایجاب کند که مهر به مالکش برگردد. آن گاه اگر بپذیریم که حقیقت نکاح، عبارت است از معاوضه، لکن این ادعا را نمىپذیریم که باطل شدن نکاح به سبب تغییر جنسیت، به معناى فسخ آن است; زیرا فسخ نکاح، درصورتى در خور پذیرش است که از قبیل فسخ به سبب خیار و یا رجوع در طلاق باشد، لکن در این جا چنین نیست، بلکه باطل بودن نکاح، بر اثر نبود امکان بقاى اعتبار زوجیت است; زیرا در این مثال، آن دو به دو مرد و یا به دو زن تبدیل شدهاند و دلیلى وجود ندارد بر این که عقد و قرارداد پیشین، از هنگام تغییر جنسیت فسخ شود، بلکه در نهایت، این نتیجه به دست مىآید که باقى ماندن اعتبار نکاح امکانپذیر نیست.
نتیجه: ادعاى این که نکاح عوض مهر است و نیز ادعاى اینکه باطل شدن نکاح، به سبب تغییر جنسیت، گونهاى فسخ نکاح است، مردود است. از آنچه یادآور شدیم به دست مىآید که مهر اعتبار کردن چیزى است براى زوجه، افزون بر زوجیت. بنا بر این، مهر از قبیل شرط ضمن عقد است و هر گاه عقد با این شرط، بسته شود و شارع و نیز عقلاء آن را امضا کنند، اقتضاى آن این است که زوجه، مالک مهر مىشود و قاعده استصحاب ایجاب مىکند که این مالکیت، حتى پس از باطل شدن عقد، به سبب تغییر جنسیت و بدون وجود تفاوت میان تمام و بعض آن باقى بماند. آنچه گفته شد، دلیل دیدگاهى است که مىگوید: پرداخت تمام مهر، بر شوهر، به طور مطلق، واجب است، چنان که امام راحل، قدس سره، در تحریر الوسیله این دیدگاه را قوىترین دانسته است. اما در صورتى که تغییر جنسیت پیش از آمیزش صورت گیرد، براى واجب نبودن تمام مهر، به روایات مستفیض و معتبرى استدلال شده که واجب بودن مهر را به آمیزش وابسته مىدانند. در صحیحه عبدالله بن سنان، از ابو عبدالله(ع) روایتشده که گفت: «در حالى که من حضور داشتم، پدرم از آن حضرت درباره مردى پرسید که با زنى ازدواج کرده و این زن هم، بر او وارد شده است، لکن این مرد با او نزدیکى نکرده و به وى دست نیافته، تا این که او را طلاق داده است. آیا این زن باید عده نگهدارد؟ امام فرمود: عده از آثار آب [مرد] است. به او گفته شد: اگر مرد در مهبل زن نزدیکى کرده باشد و آب او انزال نشده باشد [چه حکمى دارد]؟ امام فرمود: هر گاه با او نزدیکى کند، غسل و مهر و عده واجب مىشوند.»
ملاحظه مىکنید که با وجود آن که مورد پرسش، عده وعامل آن است، امام(ع) دامنه پاسخ را گسترش مىدهد و بیان مىکند که موضوع وجوب هر کدام از مهر و غسل و عده یک چیز است و آن، نزدیکى و آمیزش است. و از این قبیل است صحیحه حفص بن بخترى از ابوعبدالله(ع) که فرمود: «اذا التقى الختانان وجب المهر و العدة و الغسل.» هر گاه به اندازه ختنگاه داخل شود، مهر و عده و غسل واجب مىشود. همانند این دو صحیحه است، صحیحه داود بن سرحان از ابوعبدالله(ع) که فرمود: «اذا اولجه فقد وجب الغسل و الجلد و الرجم و وجب المهر.» هر گاه دخول صورت گیرد، غسل، تازیانه، سنگسار کردن و نیز مهر واجب مىشوند. و همچنین، روایات صحیح و مستفیضه دیگرى که در این زمینه وارد شدهاند. امام(ع)، آشکارا بیان فرموده است: آنچه سبب واجب شدن تمام مهر مىشود، عبارت است از: نزدیکى و هر گاه دخول صورت نگیرد، تمام مهر واجب نخواهد بود. بر این اساس، وقتى بر اثر تغییر جنسیتیکى از زن و شوهر، پیش از نزدیکى میان آن دو جدایى افتد، تمام مهر بر شوهر واجب نمىشود.
پرسش: از ظاهر این روایات بر مىآید که واجب بودن اصل مهر، بر دخول بستگى دارد و لازمه آن این است که اگر جدایى پیش از دخول صورت گیرد، در اصل مهر واجب نباشد؟ پاسخ: وجوب نصف مهر، امرى است که در ذهن هر فرد دیندارى جاى دارد. بناچار، باید مقصود روایات واجب بودن تمام مهر باشد و این که تمام مهر واجب نمىشود، مگر زمانى که نزدیکى به وقوع بپیوندد و اگر جدایى، پیش از نزدیکى انجام گیرد، این روایات بر منتفى شدن اصل مهر دلالت ندارند. بنا بر این، نسبت به نصف مهر، برابر قواعد عمل مىشود: باقى ماندن وجوب نصف مهر بر عهده شوهر و باقى ماندن مالکیت زن بر آن، چنان که پیشتر گفته شد. مگر این که کسى ادعا کند که روایات یاد شده، به خصوص مورد طلاق انصراف دارند. این ادعا، هیچ دلیلى ندارد; زیرا [چنان که گفته شد] روایات در مقام بیان موضوع حکم مهر هستند، همان گونه که موضوع حکم عده و غسل و سنگسار را بیان مىکنند. یا این که کسى ادعا کند که این روایات در مقام بیان خصوص عامل واجب شدن تمام مهرند، اما مواردى که مهر در آنها نصف مىشود [و مورد بحث آنها را شامل نمىشود] باید آنها را از دلیل و مقام دیگرى جست و جو کرد. این ادعا نیز ادعاى بدون دلیل است، بلکه همان طور که پیشتر بیان شد، دلیل بر خلاف آن وجود دارد. بنا بر این، بهتر است که قایل به تفصیل شویم، بدین ترتیب که اگر تغییر جنسیت پس از نزدیکى باشد، تمام مهر واجب است و اگر پیش از نزدیکى باشد، نصف آن و احتیاط آن است که میان دو طرف مصالحه صورت گیرد. نظریه دیگر درباره تفصیل بدین ترتیب است: اگر همسر، بدون جلب رضایتشوهر اقدام به تغییر جنسیت کند، بر شوهر چیزى واجب نیست و در سایر موارد، پس از نزدیکى، تمام مهر و پیش از نزدیکى نصف مهر، برابر هر دو نظریه، واجب است. اما دلیل این تفصیل از این قرار است: شوهر، بدین منظور اقدام به ازدواج و دادن مهر کرده که همسرى داشته باشد که با او زندگى کند. بنا بر این، کسى که همسر او را از دستش خارج کرده و او را تنها گذاشته، نوعى ضرر مالى بر وى وارد کرده است که موجب ضمان مىشود; از این روى همسرى که اقدام به تغییر جنسیتخود کرده، ضامن مهر است و اگر مهر را پیش از این دریافت کرده، باید آن را رد کند و اگر هنوز آن را نگرفته، نباید بگیرد. لکن این دلیل مردود است; زیرا درست بودن عقد، با تمام خصوصیاتش، ایجاب مىکند که زن به صرف اجراى عقد ازدواج، تمام مهر را مالک شود و مهر، پس از جارى شدن عقد، بر عهده شوهر واجب گردد، در حالى که فرض بر این است که فرد اقدام کننده بر تغییر [= زن] مالى را از مرد تلف نکرده است. اما این که انسان، به طور طبیعى گرایش به ضمانت دارد، بدین سبب است که او به هدفى که در نظر داشته نرسیده است و روشن است که نرسیدن به هدف، در صورتى که موجب دیگرى براى ضمانت وجود نداشته باشد، به تنهایى موجب ضمانتسبب نمىشود. در نتیجه، مهر به طور مطلق، واجب است به تفصیلى که پیشتر بیان شد [= تفصیل نخست].
3. استاد ما، امام قدس سره، مىنویسد:«اگر جنس زن در زمان عده او تغییر کند، عده ساقط مىشود، حتى اگر عده وفات باشد.» رمز نهفته در عده وفات که از واژه «حتى» [در عبارت تحریر] استفاده مىشود آن است که هدف از واجب بودن عده، نگهدارى احترام شوهر است و به همین دلیل، زمان آغاز عده، همان زمان رسیدن خبر مرگ [شوهر به زن] است. بر این اساس، احتمال مىرود که پس از تغییر جنسیت نیز، نگهداشتن عده واجب باشد. در هرصورت، دلیل بر ساقط شدن وجوب نگهداشتن عده، به طور مطلق [= حتى عده وفات] آن است که حکم عده، بدون تردید از احکامى است که به زنان اختصاص دارد و احتمال ثبوت آن بر مردان وجود ندارد. بنا بر این، به صرف این که زن به مرد تغییر جنسیت پیدا کند از تحت موضوع حکم خارج مىشود و وجوب نگهداشتن عده از عهده وى ساقط مىگردد، همان گونه که امام، قدس سره، بیان کرده است. 4. تردیدى نیست که هر گاه مادر تغییر جنسیت دهد و به مرد تبدیل شود، بر فرزندان نابالغ خود ولایت پیدا نمىکند; زیرا عنوانى که براى ولایت ثابت مىشود عبارت است از: عنوان پدرى و مادر به صرف این که به مرد تغییر جنسیت مىدهد، پدر نمىشود; زیرا پدر کسى است که از نطفه او فرزند به وجود آمده باشد و این عنوان، بر کسى که فرزند را در شکم خود حمل کرده و سپس او را زاییده، صدق نمىکند. بلکه حتى دور نیست که ادعا شود: پس از تغییر جنسیت مادر، باز هم وى مادر فرزندانش گفته مىشود و دلیل بر این مدعا عرف است. اما هر گاه جنس پدر تغییر کند و زن شود، استاد ما، قدس سره، مىنویسد: «هر گاه جنس مرد، به زن تغییر یابد، ولایت او بر فرزندان نابالغش ساقط مىشود.» دلیل بر دیدگاه یاد شده، یا این ادعاست: با توجه به این که ولایت بر عنوان پدر مترتب است، پس از تغییر جنسیت، این عنوان بر او صدق نمىکند و یا این ادعاست: ولایت به پدر اختصاص دارد، اما با این شرط که ویژگى مردانگى و عنوان آن براى او باقى بماند.
بر هر دو ادعا مىتوان ایراد گرفت
اما ادعاى نخست: ممکن است کسى آن را نپذیرد و چنین بگوید: که به صرف تشکیل شدن نطفه از آب شخص، عنوان پدرى بر او صدق مىکند، زیرا وقتى مرد با زنش همبستر شود و آن گاه براى همیشه از او ناپدید شود، سپس این زن بچهاى بزاید، تردیدى نیست که آن مرد، پدر این بچه است، با این که هیچ دخالتى در تربیت او نداشته، جز این که منى خود را در رحم مادر بچه قرارداده و این بچه از آن نطفه به وجود آمده و این مقدار دخالت، براى او ثابت است هر چند جنسیت او تغییر یابد. بر این اساس، دور نیست که گفته شود: عنوان پدر در حال حاضر نیز، بر او صدق مىکند، از باب صدق مشتق بر کسى که به مصدر این مشتق پیش از این متصف بوده است، زیرا اگر فرزند این زن بگوید: پدر من همین زن است، جز این که وى [پیش از این مرد بوده و اکنون] زن شده، سخن او درستخواهد بود و هیچ کس نمىتواند آن را انکار کند. اما ادعاى دوم: مىتوان چنین ادعا کرد: دلیلهاى [ثبوت ولایت پدر] از کسانى که حالت زن شدن براى آنان عارضى باشد، انصراف ندارند و این دلیلها، حتى در حالت تغییر جنسیت نیز، شامل حال آنان مىشوند و همین ادعا قوىتر است و اگر این ادعا، پذیرفته نشود، روشن است که دلیل بر اثبات سقوط ولایت، آشکار شدن اختصاص ولایت به حالت مردانگى است و در غیر این صورت، اگر کسى ادعا کند که دلیلها، تنها حالت مردانگى را در بر مىگیرند، خواهیم گفت: نتیجه سخن شما این است که وقتى پدر به زن تغییر جنسیت دهد، دلیلها، بر ثبوت ولایت او دلالت ندارد، لکن بر سقوط ولایت او نیز دلالت ندارند. بنا بر این، پس از تغییر جنسیت، مىتوان بقاى ولایت را به برکت استصحاب ثابت کرد.
ممکن است براى کسى این توهم پیش آید که پس از تغییرجنسیت، موضوع استصحاب باقى نمىماند. به چنین سخنى نباید گوش فرا داد، زیرا روشن است که این شخص، همان کسى است که در پیش، ولایت او بر فرزندانش ثابتشده بود [بنا بر این موضوع باقى است]. 5. پیشتر بیان شد منحصر بودن عنوان پدرى و مادرى به پدر و مادر در حالت تشکیل نطفه بچه، تنها در خصوص پدر و مادر است و پدر بزرگ و مادر بزرگ نیز، چه از لحاظ موضوعى و چه از لحاظ حکمى همانند این دو هستند. اما در دیگر خویشاوندان نسبى، تردیدى نیست که عنوان مشترک میان مرد و زن از قبیل عنوان فرزندى، برادرى، عمو، خاله و ... با تغییر جنسیت تغییر پیدا نمىکند; زیرا معیار صدق این عنوانها، همانا شرکت در پدر و مادر است، چه با واسطه و چه بدون واسطه و این معیار، با تغییر جنسیت، تغییر پیدا نمىکند و از بین نمىرود. همچنین، تردیدى نیست که معیار در صدق عنوانهایى که ویژه مرد و یا زن هستند، مانند: پسر، دختر، برادر، خواهر، عمو، عمه، دایى و خاله، حالت کنونى آنان است. بنا بر این، کسى که پیش از تغییر جنسیت [پدر و مادر] پسر، یا برادر، یا عمو و یا دایى بوده است، پس از تغییر جنسیت مىشود: دختر، یا خواهر، یا عمه و یا خاله و اولاد آنان نیز حکم خودشان را دارند و این مطلب بسیار روشن است. 6. از آنچه بیان کردیم، حکم میراث فردى که جنسیتخود را تغییر مىدهد روشن شد و آن این که وى، برابر عنوانى که اکنون بر او صدق مىکند، ارث مىبرد، زیرا دلیلهاى ارث، مقدار ارث را بر مرد بودن و زن بودن و یا عناوین وابسته به این دو مترتب کردهاند و ظاهر این دلیلها، نشان مىدهد که مقصود کسانى است که این ویژگیها را دارا باشند و این عنوانها در هنگام مردن مورث بر آنان صدق کند. بر این اساس، کسى که زن بوده و در هنگام مرگ مورث، به مرد تغییر جنسیت داده است، دو برابر زن ارث مىبرد و عکس آن نیز صادق است و.... از سخنان پیش دانستید که پدر و مادر، با دیگر خویشاوندان فرق دارند و عنوان پدرى و یا مادرى، با تغییر جنسیت تغییر نمىکند; از این روى، پدر و مادر، همان مقدارى را که پیش از تغییر جنسیت ارث مىبردند، پس از تغییر نیز ارث مىبرند و این مطلب، بنا بر دیدگاهى که ما برگزیدیم، روشن است. و اما اگر گفتیم صدق عنوان پدرى، به باقى ماندن مردانگى و صدق عنوان مادرى، به باقى ماندن زنانگى بستگى دارد، چنان که این دیدگاه را استاد ما، قدس سره، در عبارتى که از وى نقل کردیم و نیز در مساله سابق بدان تصریح کرد، برگزیده است، در این صورت باید پرسید: آیا پدر و مادر، پس از تغییر جنسیت، ارث مىبرند و حاجب شاخهها و طبقات بعدى مىشوند و یا ارث نمىبرند و مانع طبقات بعدى نمىشوند؟ شایسته آن است که به دیدگاه نخست قائل شویم (پدر و مادر ارث مىبرند) زیرا اخبار مستفیض، که در بین آنها روایات معتبر نیز به چشم مىخورند، نشان مىدهند که میراث میت، تنها از آن نزدیکترین خویشاوند اوست. در موثقه زراره آمده که گفت: از ابو عبدالله(ع) شنیدم که مىفرمود: «براى هر چیزى از آنچه پدر و مادر و نیز خویشاوندان نزدیک بر جاى گذاشتهاند اولیاى در تصرف قرار دادیم». زراره گفت: مقصود آن حضرت، خویشاوندان میراث برند و نه اولیاى نعمت; زیرا اولاترین آنان نسبت به میت، نزدیکترین آنان به اوست، از رحمى که میت نیز از همان رحم است.
ظاهر این روایت نشان مىدهد که میزان اولویتى که موجبمىشود تا شخص وارث باشد، نزدیکتر بودن او، از لحاظ خویشاوندى،به میت است. اما این که در روایت، پدر و مادر در مقابل خویشاوندان نزدیک آورده شده، ضررى به برداشتیاد شده ندارد. چنان که اولویت بیان دیگرى است از این موضوع که خویشاوند نزدیکتر، حاجب کسانى است دررتبه خویشاوندى [=با میت] با وى شریک نیستند. البته، روشن است نزدیکتر بودن پدر و مادر [از لحاظ خویشاوندى به میت]، با تغییر جنسیت آنان تغییر نمىکند. در هر حال، تردیدى نیست که اصل ارث پدر و مادر، حتى پس از تغییر جنسیت، تغییر نمىکند و همچنین، این دو، حاجب کسانى مىشوند که از لحاظ خویشاوندى با میت دررتبه بعدى قرار دارند. اما مقدار ارث پدر و مادر را (با توجه به این فرض که عنوان سابق بر آن دو صدق نمىکند.) از ظاهر دلیلهاى ارث نمىتوان بهره جست; زیرا موضوع مقدار، عناوین: پدر، مادر و یا مانند آنان است و حال آن که فرض ما بر این است که این عنوان بر آنان صدق نمىکند. بنا بر این، چارهاى نداریم جز این که بگوییم: مقصود تنها عنوان فعلى نیست، بلکه اعم است تا حکم مقدار ارث، کسى را که در پیش مصداق دو عنوان [= پدر و مادر] بوده، و در حال حاضر، به سبب تغییر جنسیت از وى زایل شده است نیز، در بر گیرد. عبارت استاد ما، قدس سره، در این مورد چنین است: «لکن اشکال در مورد ارث پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ باقى است; از این روى اگر جنس پدر به جنس مخالف تغییر کند، وى در وضعیت کنونى، نه پدر است و نه مادر. و در صورت تغییر جنسیت، مادر نیز، قضیه از همین قرار است; زیرا فردى که در حال حاضر مرد است، نه پدر است و نه مادر. بنا بر این، سؤال مىشود: آیا این دو، باتوجه به حالتى که میت از آنان متولد شده ارث مىبرند؟ یا به سبب نزدیکى و یا اصلا ارث نمىبرند؟ در این مساله تردید است و مناسبتر آن است که آنها ارث مىبرند. چنین پیداست که تفاوت این دو در مقدار ارث به لحاظ حالت بسته شدن نطفه است; زیرا در این حالت، پدر، دو سوم و مادر، یک سوم ارث مىبرد. احتیاط آن است که هر دو با یکدیگر مصالحه کنند.» به نظر من، همان گونه که پیش دانستید، اخبار دلالت بر این دارند که وارث فعلى همان کسى است که از همه نزدیکتر به میت باشد و این معیار، بر پدر و مادر صادق است و با تغییر جنسیت آنان تغییر نمىیابد. همچنین، دلیل مقدار ارث آن دو از فرزندان خود، آن گونه که استاد بیان کرد، روشن شد. لکن در این جا یک پرسش باقى مىماند و آن این که چه فرقى است میان دلیلهاى ارث پدر و مادر و دلیلهاى اثبات کننده ولایت براى پدر و جد پدرى، بااین که در آن جا استصحاب ولایت جارى است و در باب ارث، جارى نیست. 7. حرام بودن نگاه و جایز بودن نگاه کردن در غیر پدر و مادر، امرى است روشن، زیرا چنان که پیشتر گفته شد، با تغییر جنسیت، عنوان و نسبتشخص تغییر نمىکند [به عنوان نمونه، برادرى و خواهرى از بین نمىرود]. اما در مورد پدر و مادر، هر گاه مادر جنس خود را تغییر دهد و به مرد تبدیل شود، ازدواج او با پسران که در خور تصور نیست [= زیرا مرد نمىتواند با مرد ازدواج کند]. اما ازدواج او با دخترانش، دور نیست که حرام باشد; زیرا عموم آیه: «حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم...» این مورد را در بر مىگیرد، به این دلیل که موضوع حرام بودن که نکاح دختر باشد، موجود است; زیرا پیشتر گفته شد که دختر براى مرد جدید هم دختر است. اگر کسى ادعا کند که آیه شریفه از این مورد انصراف دارد، این ادعا بسیار دور است و در خور پذیرش نیست، بلکه خود تعبیر «دختر» نشان دهنده رمز حرام بودن و ملاک آن به شمار مىرود و نشانهاى است بر این که عموم شامل این مورد نیز مىشود.
نگاه مادر، پس از آن که به مرد تغییر جنسیت داده، به پسرانش اشکال ندارد، زیرا از باب نگاه کردن به همجنس است و اما نسبت به دخترانش، بنا بر نظریهاى که ما برگزیدیم، مبنى بر این که عنوان مادر پس از تغییر جنسیت، بر او صدق مىکند، جایز نیست، زیرا عموم آیه: «و لایبدین زینتهن الا لبعولتهن او آبائهن» این مورد را در بر نمىگیرد، به این دلیل که وقتى مادر، به مرد تغییر جنسیت داد، روشن است که پدر فرزندانش به شمار نمىآید. جایز بودن نگاه کردن مادر به دختران و بر عکس، از باب این بود که عموم «نسائهن» آنها را شامل مىشد، در حالى که پس از تغییر جنسیت، عنوان زن بودن بر وى صدق نمىکند. بنا بر این، براى جایز بودن نگاه کردن دلیلى وجود ندارد، مگر این که ادعا شود که بین حرام بودن نکاح و جایز بودن نگاه کردن در محرمهاى نسبى ملازمه وجود دارد و یا این که استصحاب جایز بودن نگاه کردن جارى شود که پیش از تغییر جنسیت این جواز براى هر دو ثابت بود.
اما هر گاه جنس پدر، تغییر کند و به زن تبدیل شود، پیشترگفته شد که او هنوز پدر فرزندانش به شمار مىرود. بنا بر این، روشن است که ازدواج او با پسرانش حرام است ولکن نگاه او به این پسران و نگاه آنان به وى بر عکس مادر، جایز است. دلیل بر جایز بودن نگاه کردن آن است که سخن خداوند در سوره نور که در مورد جایز بودن نگاه کردن و واجب نبودن پوشش است، او را در بر مىگیرد و نشان مىدهد که نگاه او به پسرانش جایز است; چرا که یکى از موارد استثنا در این آیه «او ابنائهن» است. اما آیهاى که بر حرام بودن ازدواج محرمهاى نسبى دلالت دارد، پدرى را که به زن تغییر جنسیت داده در بر نمىگیرد; زیرا مخاطبان این آیه مردان هستند که ازدواج با مادران بر آنان حرام شده است و اما پدران در آیه نیامدهاند و ازدواج مرد با پدر خود، برابر معمول قابل تصور نیست; زیرا پدر او نیز همانند خود او، مرد است. آیه حکم فرد نادر را[= که با پدرش ازدواج کند] بیان نکرده است.
بر این اساس، دلیل اثبات حرام بودن ازدواج، یا ادعاىملازمهاى است که پیشتر بیان شد و یا استصحاب حرام بودن این ازدواج، در صورتى که تغییر جنسیت پس از تولد پسر اتفاق افتاده باشد که بسیار دور است. 8. اگر جنس مادر تغییر کند و به مرد تبدیل شود، پیداست که ازدواج او با همسر پسرش حرام است; زیرا چنان که دانستید، عموم آیهاى که ازدواجهاى حرام را بیان مىکند او را نیز در بر مىگیرد، به این دلیل که ضمیر در آیه: «...و حلائل ابنائکم» فردى را که تازه جنسیت مرد پیدا کرده نیز، شامل مىشود. ممکن است کسى ایراد بگیرد که مراد از پسران، پسرانى هستند که از صلب پدر باشند; زیرا در آیه مىگوید: «الذین من اصلابکم» بنا بر این، حرامبودن ازدواج با حلیله پسر، تنها به پدران اختصاص دارد; زیرا واژه اصلاب، تنها پدرانى را که مرد هستند در بر مىگیرد، بدین سبب که منى مرد از صلب بیرون مىآید و نه منى زن.
این اشکال مردود است به چند دلیل:نخست آن که: واژه صلب به قسمتى از بدن که میان دو دیواره استخوانهاى پشت و استخوانهاى سینه واقع شده، تفسیر گردیده است، بنا بر این، صلب به پدران اختصاص ندارد. دوم آن که: پیشتر اشاره شد که اضافه حلائل به ابناء، نشان مىدهد که معیار حرام بودن ازدواج آن است که حلیله پسر باشد و انسان با حلیله پسرش نمىتواند ازدواج کند; از این روى توصیف ابناء به «الذین من اصلابکم» از باب این است که پسر خواندهها را از این حکم خارج کند و لذا با حرام بودن حلیلههاى پسران رضاعى ناسازگارى ندارد. سه این که: استصحاب حرام بودن نیز، بر حرام بودن ازدواج با حلیله پسر حکم مىکند، زیرا دست کم، عموم دلیلى که بر حرام بودن حلیله پسر دلالت مىکند، اجمال دارد و این اجمال، به عموم جمله: «احل لکم ما وراء ذلکم» نیز سریان مىیابد. بنا بر این، دلیل اجتهادى بر جایز بودن ازدواج با حلیله پسر، وجود ندارد. پس نوبت به استصحاب مىرسد و مقتضاى آن این است که پس از انشاى عقد، نباید به عموم«احل لکم ما وراء ذلکم» ترتیب اثر داد [در نتیجه، ازدواج با حلیله پسر حرام است]. آنچه گفته شد راجع به ازدواج با حلیله پسر بود.
اما جایز بودن نگاه کردن مادر به حلیله پسرش را پس از آنکه به مرد تغییر جنسیت داده است، نمىتوان از طریق آیهاى که بر واجب بودن چشم پوشیدن از نامحرم دلالت دارد، اثبات کرد; زیرا در قبل اشاره کردیم که این مادر پیش از تغییر جنسیت، تحت عموم «نسائهن» داخل بود و پس از تغییر جنسیت دادن به مرد از تحت این عموم خارج شد و عنوان دیگرى که او را در برگیرد نیز وجود ندارد. بنا بر این، از هیچ راهى نمىتوان جایز بودن نگاه او را به حلیله پسرش ثابت کرد، مگر از باب ملازمه و یا اجراى استصحاب جواز نگاه کردن. البته در صورتى که حالتسابقه براى او باشد، مانند این که تغییر جنسیت پس از ازدواج پسرش به وقوع پیوسته باشد. 9. هر گاه جنسیتحلیله پسر تغییر کند و به مرد مبدل شود، مشکل است به حرام بودن ازدواج او با مادر شوهر پیشین خود بتوان حکم کرد، چنان که حکم به جایز بودن نگاه کردن او به این مادر شوهر و بر عکس مشکل است و دلیل این اشکال آن است که هیچ کدام از عنوانهایى که سبب حرام بودن مىشوند، بر مادر شوهر صدق نمىکنند و اما این که جایز بودن نگاه کردن هر کدام از این دو به دیگرى، به سبب عنوان «نسائهن» باشد، [این هم سخن درستى نیست، زیرا] این عنوان در حال حاضر منتفى شده است. با این وجود، استاد ما در تحریر نوشته است: «اگر جنس همسر پسر تغییر کند و به مرد مبدل شود، آیا وى بر مادر شوهر سابق خود حرام مىشود؟ حرام بودن او خالى از اشکال نیست.»
ممکن است گفته شود: وقتى دلیلى بر حرام بودن ازدواجوجود نداشته باشد، عموم آیه: «و احل لکم ما وراء ذلکم» او را در بر مىگیرد; زیرا این آیه بر جایز بودن عقد هر زنى که در زمره زنان یاد شده در آیه پیشین ذکر نشده باشد، دلالت دارد. از جمله زنانى که در آیه ذکر نشده، مادر شوهر است; زیرا وى پیش از عقد، نسبت به مرد جدید [= عروس پیشین] نامحرم است، همانند دیگر نامحرمان، نه براى این مرد جدید، رواست که به مادر شوهر خود نگاه کند و نه براى مادر شوهر جایز است که به او نگاه کند. اما اگر ادعا شود که نسبت مرد جدید به مادر شوهر پیشین خود، همانند نسبت مادرى است که تغییر جنسیت به مرد داده باشد و در قبل گفته شد که ازدواج او، در صورتى که به مرد تغییر یابد، با حلیله پسرش حرام است و در این جا نیز قضیه از همین قرار است، این ادعا، نظریهاى است که ما آن را نمىپذیریم. در این جا، فروع دیگرى نیز وجود دارند که مىتوان حکم آنها را از سخنانى که بیان شد استنباط کرد. پس نیازى به یادآورى آنها نیست، بویژه که به وقوع پیوستن موضوع این فروع بسیار نادر است. همچنین، از آنچه در مورد خویشاوندان نسبى بیان کردیم، حکم خویشاوندان رضاعى نیز به دست مىآید; از این روى با بیان احکام آنان، سخن را به درازا نمىکشانیم. سخن درباره تغییر جنسیت را به پایان مىبریم، در حالى که خداى را سپاس مىگذاریم و بر آخرین پیامبران و خاندان پاک او درود مىفرستیم، بویژه بر ولى امر ما، حجة بن الحسن العسکرى که جان جهانیان فداى خاک پاى او باد و خداوند ظهور او را نزدیک گرداند.
فقه اهل بیت فارسى - شماره 7 - ص 91
لینک نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 9:33 توسط امیر |
وانا ونوچيني
دکتر بهرام مير جلالي، مي گويد: "در قرآن آمده است که ايجاد تغيير در دستورات الهي، گناه نيست. اين کاري است که ما هر روز مي کنيم؟ دانه هاي گندم را آسياب مي کنيم و از آن نان مي پزيم، از چوب درختان ميز و صندلي مي سازيم. چرا نبايد اين امکان وجود داشته باشد که آلت تناسلي يک مرد يا زن را تغيير داد؟ هيچ منعي براي اين کار وجود ندارد".
دکتر مير جلالي جراح متخصص عمل روي ترانسکشوال هاست. مطب او در مرکز جراحي ميرداماد در مرکز شهر تهران است. چه کسي تصورش را مي کند که در جمهوري اسلامي ايران، کلينيک هايي کاملا قانوني وجود دارند که با احترام از ترانسکشوال ها استقبال مي کنند و به آنها کمک مي کنند تا تغيير جنسيت بدهند و گاهي وقت ها پيش مي آيد که اين عمل جراحي با بيمه دولتي انجام مي شود. تا آنجايي که ما غربي ها از ايران مي دانيم، کشور پارادوکس هاست. همين چند ماه پيش، رئيس جمهور ايران، محمود احمدي نژاد، در سخنراني اش در دانشگاه کلمبيا گفته بود که "ما در ايران همجنسگرا نداريم". اين مسلم است که اگر در ايران همجسنگرايي هم باشد، زندگي سختي دارد. آنها مجبورند يکديگر را در پارک ها، پارکينگ خانه ها و کاملا پنهاني ملاقات کنند. اگر يکي از مهماني هاي اين افراد را گروهي بسيجي کشف کنند، عاقبت آن بسيار سخت تر از يک مهماني مختلط خواهد بود. نه تنها آنها را شلاق مي زنند و بازداشت مي کنند، بلکه از آنها فيلمبرداري مي کنند تا آبروي خود و خانواده شان را ببرند. اين احتمال هم وجود دارد که محکوم به سنگسار بشوند. مسلما در چشم ملا ها، همجنسگرايي تفاوت زيادي با ترانسکشوال بودن دارد، زيرا آنها همجنسگرايي را محصول فرهنگ منحط غرب مي دانند.
سالن انتظار کلينيک جراحي ميرداماد، پر از آدم است. بسياري از اين افراد انجام عمل تغيير جنسيت را تنها راه براي بازگشت به جامعه مي دانند. تشخيص طبي در مورد آنها اين است که آنها ترانسکشوال هستند و با استناد به اين تشخيص مي توانند بطور قانوني تغيير جنسيت بدهند. اکثر مراجعين اهل تهران هستند، اما تعدادي هم از شهرستان هاي ديگر آمده اند. آنها مي گويند که در شهر هاي کوچک، جايي که مردم محافظه کار تر و سنتي تر هستند و کنترل اجتماعي بيشتر است، اگر يک ملا که قرآني را در دست دارد تغيير جنسيت دادن فردي را بپذيرد، مردم هيچ حرفي به اين فرد نمي زنند و و کسي که تغيير جنسيت مي دهد، ديگر از هيچ چيز نمي ترسد. اما مواردي هم وجود دارد که اصلا مثل موردي که ذکر شد، نيست. مرداني که زن مي شوند، ممکن است از همه کس و همه جا طرد شوند. مردي که زن مي شود، قبل از هر چيز بايد آزادي که قبلا داشت را فراموش کند. اين کار آساني نيست.
آيت الله خميني، خودش شخصا تصميم گرفت که اين آزادي را به ترانسکشوال ها بدهد. اين تصميم به لطف پيگيري هاي يک تکنسين تلويزيون عملي شد که او را متقاعد کرد تا فتوا بدهد که ترانسکشوال ها مي توانند تغيير جنسيت بدهند. اين تکنسين تلويزيون که حالا زن شده است در آپارتمانش که پوشيده از کوسن و آينه است، زندگي مي کند و داوطلبانه براي همه مي گويد که چگونه امام سالخورده و کاريزماتيک را متقاعد کرد که چنين فتوايي بدهد. او مي گويد چند روز کنار در خانه امام معطل شد تا توانست ملاقات خصوصي با او داشته باشد. او زندگي اش را براي امام تعريف کرد. خميني او را درک کرد. خميني اعلام کرد که در قرآن و احاديث تحقيق کرده است و هرگز چيزي پيدا نکرده است که مانع از دادن فتوا درمورد تغيير جنسيت بشود.
همه ما مي دانيم که فتوا چيست و اگر هم بطور دقيق ندانيم، درمورد حکمي که خميني عليه سلمان رشدي صادر کرد، شنيده ايم. اما همه نمي دانند که ممکن است که صدور يک فتوا، عاقبت خوشي داشته باشد. هر ايراني مي تواند با توضيح دادن موردي که مي خواهد، از يک آيت الله، فتوا بگيرد، در صورت لزوم، اين کار با فرستادن ايميل هم ميسر است. فتوا از لحظه صدور ارزش قانوني دارد.
هر کس در ايران مي خواهد تغيير جنسيت بدهد بايد در يک کميسيون که متشکل از روحانيون و پزشکان است، حاضر شود که گفته مي شود تشريفاتي است زيرا طبق آمار، تعداد جراحي هاي تغيير جنسيت در ايران از تعداد جراحي هاي تغيير جنسيت در کل منطقه خاورميانه بيشتر است. عمل جراحي تغيير جنسيت، در کلينيک هاي خصوصي انجام مي شود و هر کس بايد پول جراحي را بپردازد. هزينه عمل حدود سه هزار دلار مي شود و معمولا تعداد عمل ها بيش از يکي است و به همين دليل براي بسياري از ايرانيان، اين مبلغ زياد است. اما بايد توجه داشت که نرخ اين عمل جراحي به نسبت بازار جهاني، بسيار ارزان است و اين درحالي است که ايران معروف به داشتن بهترين جراحان پلاستيک است. اين بيماران هميشه چيزي از زندگي گذشته خود به همراه دارند. دکتر بهرام مير جلالي با لبخند مي گويد: "کساني که او تبديل به "زن" کرده است، نسبت به بسياري از کساني که زن به دنيا آمده اند، همسران بهتري هستند".
تکنسين سابق تلويزيون که صحبتش را کرديم، در زندگي خانوادگي اش خوشبخت است. مشکل او فقط اين است که هرگز نتوانسته است با چادر کنار بيايد. او يک بار به احترام امام چادر سرش کرده است. اما گرفتن چادر زير شانه و اينکه بايد مراقب بود که از سر نيافتد، کار آساني براي او نيست.
با آرايشي که کرده است، بلافاصله معلوم مي شود که او مذهبي و سنتي نيست. اما سوال اينجاست که چرا براي پوشاندن سرش از روسري استفاده نمي کند که نگه داشتن آن آسان تر است؟ او برايم تعريف مي کند که دليل آن اين است که خميني از آن جوان تکنسين که از او کمک خواسته بود، فقط يک درخواست داشت. خميني به او گفته بود: "وقتي که زن شدي، بايد لباس مناسب بپوشي. نبايد با روسري بگردي و بايد چادر بگذاري و هرگز آن را برنداري". او به امام قول مي دهد و هنوز که هنوز است، بر سر قولش ايستاده است. تنها چيزي که آزارش مي دهد اين است که از وقتي چادري شده است، چاق شده است. روي ميز عکسي از يک پسر جوان لاغر با مو هاي قهوه اي است. تصويري از يک زندگي ديگر.
منبع: لاستامپا، 19 فوريه
لینک نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 8:47 توسط امیر |