تبليغاتX
محکوم به تنهایی
زندگی تعداد نفس هایی نیست که می کشیم محکوم به تنهایی

بی تو دنیا نمی ارزه تو با من باش و بذار

همهء دنیــا منــو همیــشه تنــها بذاره...

من می خوام تا آخر دنیــا تمـاشات بکنم

اگه زندگی برام چشم تمــاشــا بــذاره...

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:5 توسط امیر |
 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:4 توسط امیر |

 

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:2 توسط امیر |

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم "

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:1 توسط امیر |
شعر

تو  مگه قسم نخوردی  دلمو   تنها   نذاری
روبروم نشستی امّا ، از  غریبه کم  نداری
روبروی  من نشستی توی  چشم تو  ستاره
از صدای  تو شنیدم  که  دلت  دوستم  نداره
دل  تو تو آسمونا   من  به  دنبال ِ  دل  تو
تو  به  دنبال ستاره  ، من  به یاد قسم  تو
تو  مگه  قسم  نخوردی  دلمو  تنها نذاری
هرگز   از روز  جدایی ،سخنی به لب  نیاری

حالا روبروم  نشستی  ، حرف تو فقط  جدایی
تو   قسم نخورده بودی که یه دنیا   بی وفایی
توقسم نخورده بودی روزی عشق تومی میره
نو  یک ستاره یکشب  ، جای مهتاب ُمی گیره
جای مهتاب ُمی گیره، جای   مهتاب ُ می گیره

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:1 توسط امیر |
شعر

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:0 توسط امیر |
هر لحظه ای که میگذره در انتظار مردنم

آرامشم لحظه اییه که مرده کشها بردنم

************

در شهری که مردمانش عصا از کور میدزدند

من از خوش باوری اینجا محبت آرزو کردم

************

انقدر آه کشیدم که ز جان سیر شدم

صورتم گر چه جوان است ولی پیر شدم

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:58 توسط امیر |

نگاهم در غیابت پرسه میزد / لبم بر رد پایت بوسه میزد

?

بە قدری زیر باران مانده بودم / که عکس یادگارت عطسه میزد

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:56 توسط امیر |
بی تو دیریست مانده ام تنها ،ای همه

هستی ام در این دنیا

می سرایم به خاطر عشقت،

عاشقانه ترین غزلها را

بی تو از کوچه های چشم من،

عابر خواب شب گریزان است

کاش می شد تورا ببینم باز

لااقل از دریچه ی رویا

آه ای خوب من نمی دانی ،تا چه اندازه

بی تو دلتنگم

بی تو بغضی غریب وتلخ مدام

می فشارد گلوی شعر مرا

آه روزی اگر که برگردی ،می شود باغ خاطرم سر سبز

زندگی با تو می شود معنا،

زندگی با تو می شود

زیب

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:55 توسط امیر |

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:54 توسط امیر |






لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:44 توسط امیر |




?شب به اشک چشم من او را نگاه افتاده بود ****** گوییا بر آب دریا عکس ماه افتاده بود?






خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی


هرچند دلم از عشق محروم نشد
که ماند ز اسرار که مفهوم نشد
حیرانی ما بود مراد از همه چیز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد




گویند که دوزخی بُود عاشق و مَست
قولی است خِلاف ، دل در آن نَتوان بست

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت ، همچون کف دست

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:42 توسط امیر |
درکلبه ی کوچک قلبم

برایت, مرکبی از غرور و محبت مهیا

می کنم , تا تکســـوار ساحل بی انتهای

عشقم گردی

اگر رفتی و مقصدگمشده را نیافتی , تو را به خـــدا

سوگند می دهم , به کلبه ی کوچک قلبم بازگردی!

دیده به راه توام



برگــــرد ای پرنده ی رنجیده!

بازگرد!

بازآ که خلوت دل من آشیان توست

در راه , درگذر

درخانه , دراتاق




امشب به یاد روی دلارامی

بیدارم و پریده زسرخوابم

می جویمش به دامن شب اما

آن ماه را به خانه نمی یابم

امشب کجاست مهردرخشانم

بی ماه روی او شب من تارست

درخواب ناز رفته . نمی دانم

یا همچو من بنشسته و بیدارست

ای وای...ماه آمد و دنیایی

دارد شمد به روی خود ازمهتاب

ای چشم شب نخفته ! بخواب امشب

شاید که روی او نگری درخواب

لینک نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:39 توسط امیر |

Hack template designed by BAHAR-20