بی تو دنیا نمی ارزه تو با من باش و بذار
همهء دنیــا منــو همیــشه تنــها بذاره...
من می خوام تا آخر دنیــا تمـاشات بکنم
اگه زندگی برام چشم تمــاشــا بــذاره...
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:5 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:4 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:2 توسط امیر |
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم "
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:1 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:1 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:0 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:58 توسط امیر |
نگاهم در غیابت پرسه میزد / لبم بر رد پایت بوسه میزد
?
بە قدری زیر باران مانده بودم / که عکس یادگارت عطسه میزد
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:56 توسط امیر |
بی تو دیریست مانده ام تنها ،ای همه
هستی ام در این دنیا
می سرایم به خاطر عشقت،
عاشقانه ترین غزلها را
بی تو از کوچه های چشم من،
عابر خواب شب گریزان است
کاش می شد تورا ببینم باز
لااقل از دریچه ی رویا
آه ای خوب من نمی دانی ،تا چه اندازه
بی تو دلتنگم
بی تو بغضی غریب وتلخ مدام
می فشارد گلوی شعر مرا
آه روزی اگر که برگردی ،می شود باغ خاطرم سر سبز
زندگی با تو می شود معنا،
زندگی با تو می شود
زیب
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:55 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:54 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:44 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:42 توسط امیر |
لینک نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:39 توسط امیر |